*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
کاربردی ترین چیزی که من از کتاب علوم دوران مدرسه یاد گرفتم اینه که وقتی در ترشی یا مربا باز نمیشه, بگیرمش زیر آب گرم !!
*mahsa*
آنقدر بدم میاد ازاینایی که از سادگی و صداقت بچگیامون سواستفاده می کردن و حرف می کشیدن ازمون! الان که بزرگ شدم میفهمم چه مسائل فوق سری ای رو لو دادم !!!
*mahsa*
چشم هایم را به بیمارستان می برم.. نمی دانم چه مرگشان شده! هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!
*mahsa*
طلا باش… تا اگه روزگار آب ات کرد, روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود سنگ نباش… تا اگر زمانه خرد ات کرد, تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی..!!!
*mahsa*
یه ضرب المثل چینی است میگه: تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟
*mahsa*
امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان . یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد! پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری! یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه! طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
*mahsa*
مـــرا دوست بدار ! به سان گذر از یک سمت خیابان به سمتی دیگر ؛ اول به من نگاه کن بعد به من نگاه کن بعد باز هم مرا نگاه کن ...
*mahsa*
این روزها آنقدر زمین خورده ام ، که رنگ آسمان را فراموش کرده ام . بوی خاک میدهد تمام آرزوهایم ...
*mahsa*
✔ آهــــاے آدم هــــا (!) مـــــرا ڪہ هـیـچ مـقـصـدے بـه نـامـم و هـیـچ چـشـمـے در انـتـظـارم نـیـسـت را بـبـخـشـیـد /. ڪہ بـا بـودنـم تـرافـیـڪ ڪـــرده ام ×
*mahsa*
جاده هنوز خیس است و من همچنان می روم به خیال رد پای اشکهایت ولی تردید مرا زجر می دهد نمی دانم این خیسی اشکهای توست یا خیسی شرم این جاده از شکست دوباره من؟؟؟
*mahsa*
دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است. دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم. بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی. دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم. دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت. فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند. کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است. وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم. کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی. این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!
*mahsa*
در سخت ترین لحظات سعی کرده ام باور داشته باشم همیشه در کنار من هستی خدایا پس در زیباترین لحظات چرا تنهایم می گذاری؟ شاید اقبالم باشد که لحظه ای زیبا برایم فراهم نگشته
*mahsa*
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !
مگر هردو از یک تن نیست؟
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.