*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
من به مردی وفا نمودم و او ، پشت پا زد به عشق و امیدم ، هر چه دادم به او حلالش باد ، غیر از آن دل که مفت بخشیدم ، دل من کودکی سبکسر بود ، خود ندانم چگونه رامش کرد ، او که میگفت دوستت دارم ، پس چرا زهر غم به جامش کرد ، او که از من برید و ترکم کرد ، پس چرا پس نداد آن دل را ، وای بر من که مفت بخشیدم ، دل آشفته حال غافل را .
*mahsa*
دلم برای حضور نگاهت سخت دلتنگی میکند..... به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم...؟؟؟!!!
*mahsa*
مثل بچه ی آدم رفتار کن…… من نمیدونم مثل هابیل باشم یا قابیل!؟ …
*mahsa*
این روزها دلم بهانه میگیرد …. برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: «غصه نخور، میگذرد …» برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….» گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا … ...دلم، از دست من خسته است
*mahsa*
هـرچـيـزي زمـانـي دارد.... نـفـس هــم کـه بـاشي ديـر بـيـايـي, رفـتـه ام
*mahsa*
سـرد بـودنــم را بگـــذار بـه حســـاب گـــرم بـودنـــت بـا ديگـــران
*mahsa*
تنهـــایــی، با همـــه ی درد هــــایش، بهتــــر از با تــــو بودن است با همــــه ی بی محلـــی هـــایت ...