مهشاد
چه داروی تلخی است ، وفاداری به خائن صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل . . .
مهشاد
. این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست آنقدر بی ارزشی که خیلیها اندازه تو هستند . . . .
مهشاد
گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است ، کاش میشد که تو را میدیدم
مهشاد
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند
مهشاد
تو که رفتی پریشون شد خیالم ، همه گفتن که من دیوونه حالم ، نمی دونن که این دیوونه در فکر شفا نیست ، که هرچی باشه اما بی وفا نیست
مهشاد
آنچنان رسم وفا مرد که ترسم روزی / لیلی زنده شود یادی ز مجنون نکند
مهشاد
بی وفا پشت این پنجره جز هیچ بزرگ چیزی نیست آنقدر ساده گذاشتی که بگریم که نفهمیدی سیل، توراهم برد جز هیچ ، هیچ ندارم که بگویم این آخرین خنده های لاغرم بود شاید دیگر مرا نبینی !
مهشاد
دلم برای کسی تنگ است که افتاب صداقت را به میهمانی گل های باغ می اورد.و گیسوان بلندش را به ابها می دادو دستهای سپیدش را به باد می بخشید دلم برای کسی تنگ است که همچون کودک معصومی دلش برای دلم سوخت و مهربانی نثار من می کرد
مهشاد
گاهی اوقات همینی که هستی را دوست دارم
وگرنه بهتر از این را همه دوست دارند
مهشاد
نیازی به انتقام نیست فقط منتظر بمان... آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند. و اگر بخت مدد کند، خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی !
مهشاد
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !
مهشاد
اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب است ، دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد ! و باز هم میتپد .
مهشاد
بهترین ها همیشه میمانند ، شاید جلوی دیدگان نباشند اما در دل ماندگارند .
مهشاد
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند .
مهشاد
هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست .