مهشاد
میگم اشکالی نداره...عشق موندگاره...تو نباشی یکی دیگه...این میشه راه چاره
مهشاد
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم ، وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم .
مهشاد
کسی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند ، نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم که دوستش میدارم ، ولی افسوس او هرگز نمیداند ، به روی برگ گل نوشتم دوستش دارم ولی افسوس او گل را به گیسوان کودکی آویخت تا او را بخنداند .
مهشاد
زندگی دو چیز به من آموخت : مرگ آرزوها ، آرزوی مرگ
مهشاد
شاید آنروز که سهراب نوشت : (تا شقایق هست زندگی باید کرد) ، خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ، باید اینجور می نوشت : هرگلی هم باشد چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست .
مهشاد
دیوانه با چوب کبریت میخواست دریا را آتش بزند ، چوب کبریت سوخت ، دریا خندید ، دیوانه رفت ، فردا با لیوانی پر از آب رو به سوی خورشید
مهشاد
به کجا کشیده کارم که فقط غم تو دارم ، ندهد دگر می آرام که به عشق تو خمارم
مهشاد
از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند .
مهشاد
سنگهایی که به دیوار فراق تو زدم ، کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم .
مهشاد
جای خالیت را نفس عمیق می کشم ، عطرت از تو باوفاتر است .
مهشاد
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !
مهشاد
اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب است ، دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد ! و باز هم میتپد .
مهشاد
شاد بودن بهترین انتقامیست که میتوان از لحظات سخت زندگی گرفت ، تمام لحظه هایت سرشار از شادی باد .
مهشاد
آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره .
مهشاد
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن .