دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

م.رضا مقصودی آملی

همیشه خدادرجستجوی گمشده ام بودم.لاجرم سرازحوزه درآوردم و چندسالی هم درس خارج حوزه راهم تلمذ کردم.وه... درباره »
م.رضا مقصودی آملی
مرد
امتیاز: 168

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(37 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

زود رنجیدن اگرجرم من ساده دل است / جمع یاران ابدی بادا مرا عزلت خویش !

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

راستش آیه ای ازکلام خدامجذوبم کرد.انشقاق/احتمالاآیه 19 :لترکبن طبقاعن طبق..."به خداقسم درمسیرزندگیتان حوادث واحوالات گوناگونی راتجربه میکنید!"که مولانای بزرگواربابیتی زیروزبرمان میکند: حاصل عمرسه سخن بیش نیست/خام بدم.پخته شدم.سوختم !افسوس که هرچه آگاهی بیشتر.بیداری مستمرترورنج وحرمان ژرفتر!ودوستی پرسید:چراگیرداده ای به شعرها؟دیدم پاسخ تام وتمام درکلام"هردر"نهفته است.گفتهباشعر.دوره هاوملتهارادقیقترازتاریخ پراشتباه سیاسی یانظامی می توان شناخت.!)هرچند این یک لاقباسارقی بیش نیست!مولانا چقدراشارت عجیبی ابرازمیدارد.عجبا :"چند دزدی حرف مردان خدا /تافروشی وستانی مرحبا !!

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

سلام. من م.رضا مقصودی هستم، از اعضای جدید ...

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

بی خوابی شب جان مراگرچه بکاست/درخواب شدن ازره انصاف خطاست/ترسم که خیال او قدم رنجه کند/عذرقدمش به سالهانتوان خواست!/گاه بی خوای چنان گریبانگیرت می شود که مسکن هم ثمرو اثری ندارد!هرچند عارف ماگفته: خواب ازپی آن آید تاعقل توبستاند!/ دیوانه کجا خسبد؟دیوانه چه شب داند؟/درمذهب دیوانه نی روزبود نی شب/آن چیزکه او داند.او داند واو داند! - بهتراست در رمزورازها غوطه ورنشویم. اما خودمانیم: ( ای دل به چه زهره خواستی یاری را ؟/کو چون توبه باد داد بسیاری را؟!)حکایت خواب برای عاشق چه حکمی دارد؟لاجرم به روایتی بسنده می کنیممعشوق به عاشق سینه چاکش پیغام میدهد نیمه شب به میعادگاه بیا!عاشق.سراسیمه درمحل حاضرمی شود.ساعاتی ازنیمه شب سپری میگردد.خواب برعاشق مستولی می شود!وقتی معشوق اوراخفته می یابد بررقعه ای می نگاردچون تودرعشق ازسرجهل امدی /خواب خوش بادت که نااهل آمدی! )واورا به همان حال رهامیکند و می رود و...!

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

پیوسته است سلسله ی موجها بهم / خود راشکسته هرکه دل ما شکسته است ! _ (بی تردید دل شکسته نزد پروردگارقرب ومنزلت تام وتمامی دارد که چه نیکو سروده: هرچیز بشکند.زبها افتد و لیک . / دل رابها وقدر بود تا دلشکسته است !!حال.بماند که مردانی همچون" ابن یمین"اعتقاد داشتند:"درجوانی شکسته می بایدبود."اما اصل حکایت اززبان این شاعر خردمندگو ژ پشتی بنفشه می انبود/گفتم ای گو ژ پشت جامه کبود/این چه رسمیست درجهان که تراست؟/پیر ناگشته برشکستی زود؟/گفت:پیران شکسته دهرند ./ درجوانی شکسته می باید بود!! و...

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

دل به مهرتوسپردیم ونمیدانستیم / عاشقی این همه افسوس وندامت دارد!

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

"نلسون ماندلا"پس از30 سال تجربه تلخ درزندانهای آفریقای جنوبی چنین میگویدهیچ کس کشوری رابه درستی نمی شناسد.مگردر درون زندانش به سربرده یاسرک کشیده باشد.یک کشور برمبنای چگونگی رفتارخود نه باعالی ترین شهروندان بلکه باپایین ترین آنهابایدموردقضاوت قرارگیرد.!)

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

ای آفتاب خوبان می سوزداندرونم / یک ساعتم بگنجان درسایه عنایت !

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

"زال"تنهاباحرکتی افساراسبش رامیکشدو آرامش میکند.اکنون بی تاب دیداریاراست وکا[!]ت ازدرگاه قلعه نگاهی نثارش کندتاقلبش آرام گیرد.تاآخرین وداع راکرده باشد تاچون بادنزد سپاهیانش برگرددو...امایادش آمد: هرگزازمعشوق خودچیزی مخواه/ بی تمناباش حتی درنگاه!هراسی برجانش مستولی می گردد."بهمن"جوان است وکم تجربه سپردن سپاه آنهم درست درمرزتورانیان خطری بس بزرگ بود.شنیدها عذابش میداد.اما قلبش زمزمه وارگفت:باآنچه شنیده ای شروع نکن.باآنچه که احساس میکنی شروع کن!و وقتی شنیده باشی محکوم به تردیدی! نور فانوس ازدرگاه قلعه پرتوافشانی میکند برتلاطم هستی و روانش."رودابه"درآن ظلمات چندباری فانوس راتکان میدهد تامانع رفتن زال شود.امافرمانده نمی خواهد دیده شود و همه رابیدارکند!ناگهان احساس میکند طنابی ازدرگاه آویزان است!فوری به مدد ریسمان بالا میرود.اماباحیرت درمی یابد این زلفان یاراست.!!رودابه بادیدن چهره بهت زده زال عاشقانه میگوید: از آن پرورانیدم این تار را / که تادستگیری کند یار را ! !

م.رضا مقصودی آملی
م.رضا مقصودی آملی

مدام بااستادم ازمباحث عدیده وندیده میگفتم ومی پرسیدم وشگفت آنکه ابهاماتم دوچندان میشد!روزی با اوروانه بازارشدم و بیدرنگ مقابل نانوایی سنگکی ایستاد.گفت:خوب نگاه کن ! اما نمیدانستم به چه باید بادقت بنگرم.؟فرمود:خمیرداخل تنورمی شود همه ی سنگریزه های ریزودرشت می چسبند به خمیرخام!امابعدازآنکه خوب درهرم آتش برشته شد.تنهاباتکانی همه سنگها می ریزندوجدامی شوند!نان سبکبال می شود.ما نیزاینگونه ایم./حاصل عمرسه سخن بیش نیست/خام بدم پخته شدم سوختم /استاد ادامه داد این غوغاوهیاهو ناشی ازخامی ماست.نشنیده ای این کلام بزرگ مردرا؟ ازخامی دیگ است که درجوش وخروش است./چون پخته شدو لذت دم یافت خموش است !