مجید
نیمه شب بود وغمی تازه نفس / ره خوابم زدوماندم بیدار / ریخت از پرتو لرزنده شمع / سایه دسته گلی بر دیوار / گل همان بود ولی روح نداشت / سایه ای مظطرب ولرزان بود / سایه ای سردوغم انگیزوسیاه / گوییا مرده سرگردان بود / شمع خاموش شد از تندی باد / اثر از سایه به دیوار نماند / کس نپرسید کجا رفت که بود / که دمی چند در اینجا گذراند / این منم خسته در این کلبه تنگ / روح درمانده ام از جسم جداست / من اگر سایه خویشم یارب / روح آواره من کیست کجاست؟!؟
مجید
تو به من خندیدی و نمیدانستی / من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم / باغبان از پی من تند دوید / سیب را دست تو دید / غضبآلود به من كرد نگاه / سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاك / و تو رفتی و هنوز، / سالهاست كه در گوش من آرام آرام / خش خش گام تو تكراركنان میدهد آزارم / و من اندیشهكنان غرق در این پندارم / كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت /
هسツی
دوست عزیز ! اگر روزی دیدی دشمن داری ! بدان یک جا یک کرمی ریخته ای , یک انگولکی کرده ای ... الزاماً دال بر موفقیت شما نیستا ! قربون ِ اون اعتماد به نفست برم ... مردم که دیوانه نیستن ... !!!!
مجید
روزی به این نتیجه میرسیم به جای کشتن مگسها باید سعی کنیم بهشون آموزش بدیم که فرق ما انسانها و گـوه رو بفهمند !
مجید
توسط موبایل
((دوستت دارم)) را /من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام/ این گل سرخ من است/تو هم، ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!/ این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت/، نه به یکبار به ده بار، که صد بار بگو! /((دوستم داری))؟ را از من بسیار بپرس! /((دوستت دارم)) را با من بسیار بگو!
مررررررررررررسی
15 سال و 4 ماه و 17 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبلقابل نداشت
15 سال و 4 ماه و 17 روز و 7 ساعت و 51 دقيقه قبل