مجید
نیمه شب بود وغمی تازه نفس / ره خوابم زدوماندم بیدار / ریخت از پرتو لرزنده شمع / سایه دسته گلی بر دیوار / گل همان بود ولی روح نداشت / سایه ای مظطرب ولرزان بود / سایه ای سردوغم انگیزوسیاه / گوییا مرده سرگردان بود / شمع خاموش شد از تندی باد / اثر از سایه به دیوار نماند / کس نپرسید کجا رفت که بود / که دمی چند در اینجا گذراند / این منم خسته در این کلبه تنگ / روح درمانده ام از جسم جداست / من اگر سایه خویشم یارب / روح آواره من کیست کجاست؟!؟
مجید
تو به من خندیدی و نمیدانستی / من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم / باغبان از پی من تند دوید / سیب را دست تو دید / غضبآلود به من كرد نگاه / سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاك / و تو رفتی و هنوز، / سالهاست كه در گوش من آرام آرام / خش خش گام تو تكراركنان میدهد آزارم / و من اندیشهكنان غرق در این پندارم / كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت /
مررررررررررررسی
15 سال و 4 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 35 دقيقه قبلقابل نداشت
15 سال و 4 ماه و 20 روز و 13 ساعت و 34 دقيقه قبل