مجید
بس که دیوار دلم کوتاه است // هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد // به هوای هوسی هم که شده //سرکی می کشد و می گذرد …
مجید
زندگی دفتری از خاطرهاست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم ها باز کنيم عمرمان ميگزرد ما همه همسفريم...
مجید
قرینه است/ این درخت آن درخت/ بر آبی بی انتهای بالاتر/ تنها جای تو خالی ست/ سبزه قبای خواب ُ خیال من/ و دوباره خش خش گربه ی یاد تو/ که به حیاط دلم برگشته است/ می نشینم و در جمعیت نیمه روشن آن سوی پنجره/ در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم/ و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود/ زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست/ پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین/ با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم/ و از او دور می شوم/ و هر چه دورتر می شوم/ شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود/ و باز سکوت..../
مجید
قفسی باید ساخت/ هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست/ با پرستوها/ و کبوترها/ همه را باید یکجا به قفس انداخت/ روزگاری است که پرواز کبوترها/ در فضا ممنوع است/ که چرا/ به حریم جت ها خصمانه تجاوز شده است/ روزگاری است که خوبی خفته است/ و بدی بیدار است .../
مجید
قرینه است/ این درخت آن درخت/ بر آبی بی انتهای بالاتر/ تنها جای تو خالی ست/ سبزه قبای خواب ُ خیال من/ و دوباره خش خش گربه ی یاد تو/ که به حیاط دلم برگشته است/ می نشینم و در جمعیت نیمه روشن آن سوی پنجره/ در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم/ و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود/ زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست/ پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین/ با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم/ و از او دور می شوم/ و هر چه دورتر می شوم/ شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود/ و باز سکوت....
مجید
تنها صدایی که میماند تا ابد تنها یاوری که همیشه یاور است تنها دوستی که هیچگاه بی وفا نمیشود تنها همدم تنهایی ما چه کسی غیر از خداست
مجید
زندگی دفتری از خاطرهاست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم ها باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم ...
مجید
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم
مجید
مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی
مجید
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه
مجید
در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر ميكنند به اندازه كافي عاقلند
مجید
می خروشد دریا/ هیچکس نیست به ساحل پیدا/ لکه ای نیست به دریا تاریک/ که شود قایق / اگر آید نزدیک/ مانده بر ساحل/ قایقی، ریخته بر سر او،/ پیکرش را ز رهی نا روشن/ برده در تلخی ادراک فرو/ هیچکس نیست که آید از راه / و به آب افکندش/ و در این وقت که هر کوهه آب/ حرف با گوش نهان می زندش،/ موجی آشفته فرا می رسد از راه که گوید با ما/ قصه یک شب طوفانی را/ رفته بود آن شب ماهی گیر/ تا بگیرد از آب/ آنچه پیوند داشت / با خیالی در خواب/ صبح آن شب، که به دریا موجی/ تن نمی کوفت به موجی دیگر/ چشم ماهی گیران دید/ قایقی را به ره آب که داشت / بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر/ پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش/ به همان جای که هست/ در همین لحظه غمناک بجا/ و به نزدیکی او/ می خروشد دریا/ وز ره دور فرا می رسد آن موج که می گوید باز/ از شبی طوفانی/ داستانی نه دراز.../