maloo
نمیدانم چه شد..........اما هر چه شد
maloo
خط ِ کف ِ اين دست را از هر طرف بخواني.. بن بست اَست ..... من ، سالهاست دل بستــه اَم .... به عجوزه ـهاي ِ فال گيري...که برايـم ،به دروغ... پـاي ِ تـو را مي کشنـــد... وسط ِ معـرکه ايي که.. شايــد هيچ دَخلـي به تــو ندارد.....! و چه کودکـانه ، ـهر باربيشتــر بـاور مي کنـم .... شبي را که ، روزش دنيــا از آغوش ِ تــو شروع خواـهد شُد ......
maloo
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یه دقیقه
maloo
همه چيز از يک خيال شروع شد همه چيزم با آن تمام شد و من ديري است به پايان رسيده ام حتي به پايان انديشه هاي مَسکوت
maloo
قَــــهوه ي تَــلخ را روبه رويم ميگذارد... و دور ميشود... بِ همگان بگو قهوه هاي اين کــافه تا ابد.. نخورده مي ماند وتَـــلخ.. سَــ ــرد ميشود....
maloo
نميدانم ..... شب ها من شاعر ميشوم ..... و تورا غزل باران ميکنم ...... يا ..... يا تو بهانه ميشوي ..... و من غزل غزل ميبارم...
نمیدانم چه شد
14 سال و 26 روز و 12 ساعت و 19 دقيقه قبلاما هرچه که شد
تهش این شد
که دل من
عاشقت شد
شد بی قرار
شد مجنون تراز مجنون
تو شدی دنیایش
دریک لحظه وارد دنیایش شدی
شدی بود و نبودش
شدی تاروپودش
اما ناگهان نمیدانم چه شد
که شد که نباشی
که دیگر شد که نشود!
که تمام شدن ها نشدن بشود!
که من بشوم یک مرده...
بشوم تکرار مجنونی دیگر...
که شدن ها نشدن بشود...
که من...
نیست شوم!