کلاغه روی درخت نشسته بود که روباهه بی اعتنا میاد رد میشه میره؛ کلاغه به روباهه میگه:هوی.....پنیرها!پنیرلیقوان ! نمی خوای سرم گول بمالی پنیرو بگیری؟؟ روباهه میگه:برو دیوانه آخه کی دیده روباه پنیر بخوره؛عمریه ملت سرکارن!
همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند، طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند
بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی ... بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری ... گاه سکوت یه اعتراضه ، گاهی هم انتظار ... اما بیشتر وقتا سکوت ... واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که توو وجودت داری ، توصیف کنه ...
چن سال پیش یکی از دوستان صمیمیم که عمرش رو داد به شماها(روحش شاد)........به من گفت : چرا همه روز تولدشون رو جشن میگیرن؟!!.........مگه نه اینکه ی سال پیرتر و بیشتر این زندگی کثیف رو درک میکنیم و بیشتر غرق در اون میشم!!!!!!!!.........>>>>>اون روز نتونستم جوابشو بدم........اما الان میگم : حتما امسال رو با خوشحالی گذرونده یا حتما میخواد امسال رو شروع بهترین ساله خود قرار بده یا هنوزم امید داره به سال های خوبی که در انتظارش هس..............
من تجربه کردم .باهات موافقم.
14 سال و 18 روز و 14 ساعت و 10 دقيقه قبلمنم نیز.........
14 سال و 18 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبل
14 سال و 18 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبل