.....دربه در به هرطرف،بی نشان و بی هدف.....گم شدم چو کودکی در هوای مادرم......از هزار آینه تو به تو گذشته ام......میروم که خویش را باخودم بیاورم......باخودم چه کرده ام؟من چگونه گم شدم......باز میرسم به خود از خودم که بگذرم........
سلاااااااااااااااااام...... با این که ادبیات دوست ندارم همون طور که خودتون میدونید..........ولی نمیدونم چرا از این شعر خوشم اومده اگر فهمیدید به منم بگید..........:::::: لطفا ::::::..............
مدد از خاطر رندان طلب اي دل، ور نه / کار صعب است، مبادا که خطايی بکنيم / دلم از پرده بشد، «حافظ» خوشگوی کجاست؟ / تا به قول و غزلش ساز نوايی بکنيم ... !/
چشم می بندم نباید جاده سرگرمم کند ...... چند کوه و آبشار ساره سرگرمم کند ...... راه را در شهر های پر خیابان گم کنم ...... یا دهی آرام و دور افتاده سرگرمم کند ...... هم نباید کنج مسجد های دنج بین راه ...... سجده سرگرمم کند سجاده سرگرمم کند ...... دل به راهی داده ام چون رود و شرمم باد اگر ...... برکه ای که دل به ماهی داده سرگرمم کند ...... می رمم چون آهوان از مردمان ترسیده ام ...... چشم آهویی کنار جاده سرگرمم کند
سه تا یارو میرن دزدی ، صابخونه بیدار میشه و هر کدوم میرن تو یه گونی قایم میشن! صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره! ... ... به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد.. دویاره محکمتر لگد میزنه … باز صدا نمیده ! دفعه سوم که لگد میزنه ، یارو با عصبانیت میاد بیرون میگه بابا … آرده ، آرد !… آرد صدا داره؟!
درحسرت یک صبح خوش شبه بهارم.............آنقدر پرم ازتو که کم مانده ببارم.................آنقدر پرم ازتوکه حتی قدمی نیز...............بی رخصت چشم تو جلوتر نگذارم.............