دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ی هجران / طبیب اکنون پرستار است ، از عالم چه می خواهم ؟ / نمیکردم گمان روزی شود بیدار بخت من / کنون این خفته بیدار است ، از عالم چه می خواهم ؟ / ! ... /
@10121356 شب آرام و صبح روح انگیز ... بی تو این واژه ها گنگ و بی معنا شدن ... یادروز بودنت هر لحظه تکرار میشود ... و پژواک بلند حضورت را فریاد میزند ... نباشی هم هستی ... نیستی در چشممان ... ولی جایت در دلهامان باقی خواهد ماند ... // یادت گرامی بانوی پائیزی // فرازت بلند بود و حضورت عرشی شد ... حال حضورت حاضری نمیخواد برای فرشیان .. #نرگس-بانو تا همیشه هستی
سرم بر سینه ی یار است ، از عالم چه می خواهم ؟
13 سال و 11 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبلبه چنگم زلف دلدار است ، از عالم چه می خواهم ؟
تو را میخواستم ، افتاده ای چون گل ببالینم
فراغم از گل و خار است ، از عالم چه می خواهم ؟
تو بودی آنکه من میخواستم روزی مرا خواهد
دگر کِی با کسم کار است ، از عالم چه می خواهم ؟
مرا پیمانه عمری بود خالی از می عشرت
کنون این جام سرشار است ، از عالم چه می خواهم ؟
بیا بر چشم بیخوابم نشین ، گل گوی و گل بشنو
تو یارم شو خدا یار است ، از عالم چه می خواهم ؟
اگر نالیده بودم حالیا از بخت می بالم
وز آنم شکر بسیار است ، از عالم چه می خواهم ؟
دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ی هجران
طبیب اکنون پرستار است ، از عالم چه می خواهم ؟
نمیکردم گمان روزی شود بیدار بخت من
کنون این خفته بیدار است ، از عالم چه می خواهم ؟
مرا طبعی است چون دریا و دریائی است گوهر زا
چه باک از سهل و دشوار است ، از عالم چه می خواهم ؟
نگارم می نویسد ، مستم و تب کرده شوقم
سرم بر سینه ی یار است ، از عالم چه می خواهم ؟
عماد خراسانی