somayeh
خدایااااا نگاه کن عشقم داره میره نمیخوای بهش بگی برگرده....
somayeh
طنز/دنیای خیلی از ما ها این روز ها به گشت و گذار در شبکه های اجتماعی خلاصه می شود و نوشته ها و عکس هایی که هیچ گاه ارتباطی به خود حقیقی ما ندارند… زندگی ما شده خاله بازی گیر افتادیم تو دنیای مجازی گیر افتادیم و خودمونو باختیم چه دنیای عجیب غریبی ساختیم کی واسه عشقش نامه می نویسه چشم کی هر شب از جدایی خیسه کی دیگه قبل خواب کتاب می خونه بازم سوالم بی جواب می مونه صبح تا غروب تو یوتویوب،تویی تر شب تا صب(ح) م تُو چت روما شر و ور نمی شه فهمید دیگه کی با کیه وقتی که [!] هممون بوکیه چقد بگم دیگه منو تگ نکن؟ اخلاق من خوبه منو سگ نکن! بعیده که بازم بیام تو والت اما بجاش با سر می رم توالت! می گی کاش این فاصله رو کم کنی چقد می گیری منو لایکم کنی؟ می گم بذار ختم به خیرش کنم یا بزنم عمتو شِیرش کنم! پز می دی هی به تعداد فرندات به فیل و اسبی که شدن کیش و مات نوشتی ظرفیت تمومه مردم دوستای نو بیان تو پیج بیستم با عکس تابلوت که رو وال گذاشتی دشمناتم میان برای آشتی اگه بیان پای تورو ببوسن بهتر از اینه که تو کف بپوسن مرتیکه سن خر پیر و داره پیام آی لاو یومیده
somayeh
ﺍﺯ ﻣﺘﻠﮏ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺧﻮﺑﻪ ؟ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻡ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟...ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﺎﺯﺗﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ ... ﺷﺐ ﺷﺎﻡ ﻧﺨﻮﺭﻡ؟ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺍﺯ ﻛﺪﻭﻡ ﻃﺮﻓﻪ؟ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﯼ ﮐﻔﺸﻤﻮ ﺑﺪﻡ؟ !!ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺳﻪ ﻗﻠﻮﺋﯿﺪ؟ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺩﻫﺎﺕ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﭼﻄﻮﺭ؟ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺑﯿﺎﺭ ﻗﺎﭺ ﮐﻨﻢ ﻟﺒﺎﺗﻮ ﺑﯿﺎﺭ ﻣﺎﭺ ﮐﻨﻢﺧﺎﻧﻮﻡ ﺟﯿﮕﺮﺗﻮ ﻭﺍﺳﻢ ﺑﻠﻮﺗﻮﺙ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﺟﯿﮕﺮﺗﻮ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺑﺨﻮﺭﻡ !..ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺁﯾﻨﺪﻩﺀ ﻣﻦﻫﺴﺘﯿﻦ!..ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﭼﻨﺘﺎ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﯾﺒﺎﻫﻨﻮﺯ ﻓﺼﻠﻪ ﻫﻠﻮ ﻧﺸﺪﻩ؟ﻣﯿﮕﻦ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﺎ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ.!! ﻧﺮﻭ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻧﺖ ﺿﺎﯾﻊﻣﯿﺸﯽﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﭼﻨﺘﺎ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻢ ﺳﻦﺍِ ﻣﻬﺪ ﻛﻮﺩﻙ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺷﺪ ﺷﻤﺎ ﺍﻭﻣﺪﯾﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ؟ﺍﯾﻨﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺘﻠﮏ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﻣﺎﻍ ﻋﻤﻠﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﺪﺑﻨﺪﺍﺯﯾﺪﺧﺎﻧﻮﻡ ﺷﻤﺎ ﺑﯿﻨﯿﺘﻮﻧﻮ ﺧﺘﻨﻪ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟۱۰ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻣﺎﻏﺘﻮ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﺜﻞ ﺍﺑﯽ !ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺷﻤﺎ ﺩﻣﺎﻏﺘﻮﻧﻮ ﻣﺪﻝ ﺧﻮﮐﯽ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺩﻣﺎﻏﺎﻣﻮﻥ ﻋﻮﺽ؟ﺍﯾﻨﻮ ﺻﺎﻓﮑﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﺍ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﮑﺎﺭﻩ ..ﺍﯾﻨﻮ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﺗﺎﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﺮﭼﺴﺒﺶ ﻭ ﻧﮑﻨﺪﻩ..
somayeh
چراهاى بی جواب؟ 1. چرا تعارف میکنن ولی سر تقاطع هابه هم رحم نمیکنن؟ 2. چرا وقتی می رن شوار بخرن مغازه های کفش فروشی رو هم نگاه می کنن؟ 3. چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟ 4. چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟ 5. چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟ 6. چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه 7. چرا سه تار سه تا تار نداره؟ 8. چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟ 9. چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟ 10چرادامادبایدبرقصه؟ 11. چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟ 12. چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟ 13. چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟ 14. چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟ 15. چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 12 بلافاصله پریدم شماره 15؟ 16. چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 12 تا 15 رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری؟ واقعا چرا چرا چرا
somayeh
یکی ازاقوامم امروزفوت کرد فقط17سالش بود.واسش یه فاتحه بفرستین خواهش میکنم چیز زیادی نیست فقط یه فاتحه
somayeh
یکی ازاقوامم امروزفوت کرد فقط17سالش بود.واسش یه فاتحه بفرستین خواهش میکنم چیز زیادی نیست فقط یه فاتحه
somayeh
چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید.حال مادر به زودی خوب میشود و ما برمیگردیم.»نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتیدر داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره میکرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته بهمن گفت: «خواهش میکنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندهارا قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروختهام. برای این که نگران آیندهمان نشود، وانمود میکنم که دارم با تلفن حرف میزنم.» در آن لحظه متوجه شدمکه این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بینشان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازیهای رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفررا گرم میکرد
somayeh
عمل شودناگهان دست مردراگرفت و درحالی که گریه میکردگفت: «اگر برنگشتم، مواظب خودت وبچهها باش.»مردبالحنی مطمئن ودلداری دهنده حرفش راقطع کردوگفت:«این قدرپرچانگی نکن.»امامن احساس کردم که چهرهاش کمی درهم رفت. بعدازگذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مردپراز ته سیگارشده بود،پرستاران،زن بی حس و حرکت رابه اتاقرساندند.عمل جراحی باموفقیت انجام شده بود.مردازخوشحالی سرازپا نمیشناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شبهای گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بیهوش بود.صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمیتوانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن میخواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد میخواست او همان جا بماند. همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ میزد. همان صدای بلند و همان حرفهایی که تکرار میشد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد میگذشتم داشت میگفت: «گاو گوسفندها چط
somayeh
بیمارستان و عشق :از لحظهای که در یکی از اتاقهای بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه بیپایانی را ادامه میدادند. زن میخواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش میخواست او همان جا بماند.از حرفهای پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنهاآشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسرکه در دبیرستان درس میخواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یکتلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانهشان زنگ میزد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده میشد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمیکرد: «گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون میروید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درسهاچطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر میشود. بزودی برمی گردیم...»چند روز بعد پزشکها اتاق عمل را برای انجام عملجراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق ع
somayeh
Man y fereshte ferestadam ta moraghebet bashe,ama on bargasht,porsidam chera bargashti ? Goft fereshte nemitonam az fereshteha moraghebat konan... 20 ta fereshte to donia hast,10tashon khaban,9tashon daran bazi mikonan va yekishon dare in msg ro mikhone,in msg joke nist,vagheiye...
somayeh
خدایابیاباهم قدم بزنیم باران ازتوسیگارازمن
somayeh
دودی که ازدهنم بیرون می آیددودسیگارنیست قلبم سوخته دودمیکند
somayeh
متنفرم ازاینکه بایدپاروقلبم بزارم وبه حرف عقلم گوش بدم
somayeh
Man y fereshte ferestadam ta moraghebet bashe,ama on bargasht,porsidam chera bargashti ? Goft fereshte nemitonam az fereshteha moraghebat konan... 20 ta fereshte to donia hast,10tashon khaban,9tashon daran bazi mikonan va yekishon dare in msg ro mikhone,in msg joke nist,vagheiye... Khoda midone k to dar hale keshmakesh ba y chizi hasti...age b mojeze eteghad dari in msg ro b chand nafar befrest , khoda mikhad k 2ta chize bozorg ro zendegit barat biare,age bavar dari bezar hame chiz khodesh pish bere...farda behtarin roze zendegit khahad bod,in msg ro b 10ta az dostat befrest,hata b man,harvaght k 5nafar ino barat ferestadan motmaen bash kasi k dosesh dari supriset mikone