محمودکندلویی لاریجانی
کتاب لذات فلسفه نوشته ویل دورانت آمریکایی باترجمه دکترعباس زریاب---برخلاف اسم این کتاب -اصلا فلسفی نیست و برای کسیکه تاسوم راهنمایی سوادداشته باشه بسیارقابل فهم وهضم هست وبه مسائل روز مره میپردازه توصیه میکنم حتمااین کتاب رو بخونید وقتی خوندید می بینید که یکی باید بیاد اونو ازدست شمابگیره وگرنه چنددور اونو میخونید و سیر نمیشید
محمودکندلویی لاریجانی
ضدحال یعنی پاسخنامه رو تا سوال 178 جواب بدی بعد متوجه بشی یک شماره اشتباه کردی وباید همه رو پاک کنی .....
محمودکندلویی لاریجانی
ضدحال یعنی اینی که برای من پیش اومده: یه بار رفتم تو بخش خصوصی دیدم یه نفرازم سوآلی کرده ومن کلی تحقیق کردم و شروع کردم به تایپ...اینقدر تایپ کردم که دیگه تعداد کاراکتر اشباع شده بود و بدون اینکه نگاه کنم ارسال کردم بعدش دیدم ای وااااااااااااااااااای صفحه کلید رو فارسی نکرده بودم دیگه هم نتونستم اونطور که باید مطالب رو بخاطر بیارم....
محمودکندلویی لاریجانی
کلاس سوم ابتدایی بودم سال تحصیلی 58-59 اگر اشتباه نکنم-مدرسه ما روستای مجاوربود 5 کیلومترپیاده روی که بیشترش سربالایی بود-ما11 نفرقدونیم قدهم صبح میرفتیم مدرسه برمیگشتیم برای ناهارودوباره بعدازظهرمیرفتیم-روزی 20 کیلومترپیاده روی!!!! یک روز برفی من دیررسیدم مدرسه-معلم آقای ستارمحمودی قائمشهری بود-بداخلاق وبسیارخشن-گرچه شاگردممتاز بودم ولی بخاطردیررسیدن معلم منو به حیاط برد دستان کوچکم رو گذاشت داخل برف وباپوتینش دستمومحکم فشارداد-بعدازمدت زمان کوتاهی که دستم کاملاسرد وبی حس شد 10 بار باچوبش برکف و پشت دستم زد-عین خیالم نبود هیچ دردی حس نکردم-اما بعدازتقریبانیمساعت که دستم گرم شد سوزشش امون منو درآورد گریه میکردم اما صدایش راحبس میکردم تا معلم متوجه نشه ودوباره کتکم نزنه-یادمه ازبس بغض رو خفه کردم سرفه ام گرفت و چند لخته خون از حلقم ریخت روی میز کلاس......یکهفته یابیشتر دستم ورم داشت ونمیتونستم باهاش مشق بنویسم - به مادرم گفتم زمین خوردم....
محمودکندلویی لاریجانی
38 سال پیش در تاریخ 28 بهمن ساعت 10 صبح پسرعموی شهیدم(شهیدعلی اصغرکندلویی که راننده مینی بوس بوده) منو نشوند روی صندلی راننده ومن باذوق تمام بافرمون مینی بوس بازی میکردم و قان قان میکردم ولی پسرعموم از گریه بیحال شده بود این واقعه جلوی بیمارستان تهران بود......نیمساعت قبلش خبر درگذشت پدرم اعلام شده بود ومن غرق در بازیهای کودکانه خودم بودم
محمودکندلویی لاریجانی
یادش بخیر مهرماه سال 56 روز اول کلاس خوب یادمه که سیدعلی ساداتی معلم من بود ودستی بصورتم کشیدوگفت : اسمت چیه؟منم گفتم بعد بمن گفت : قرتبپوس وخودش کلی خندید---این کلمه یک کلمه مازندرانی هست وبه آدمهای چاق پوست کلفت اطلاق میشه والبته زبان زبان تمسخر است--من بدنی بسیارلاغرداشتم ولی صورتم خیلی چاق بود ولپ پرحجمی داشتم اشان واکثرمردم منو چاق و یا همون قرتب پوس تلقی میکردند....اونموقع اکثرمعلمین عزیز بیشترجلاد.شکنجه گر.مسخره گر و ترساننده بودند تا معلم--البته نه همه شون
محمودکندلویی لاریجانی
سلام-بالاخره کارمجلس به پایان رسیدو3 تااز وزرای پیشنهادی رای نیاوردند-گرچه حقیرروی رای گیری و مخالف و موافق بودن آقایان پیش خودم حرفهایی دارم اما لب فرومی بندم به احترام ملت-چراکه منتخبین مردم رای گیری کردند-اگرکسی مخالف یاموافق است وباب دل من نیست نبایدمعترض باشم چراکه نبایدخودخواه باشم وفقط طرزفکرخودم وجناح خودم یا....قبول داشته باشم-چه مخاف من چه موافق من انسان هستندحق دارندکه چه کسی رابپسندندوچه کسی رانپسندند-اگرهم خدای نکرده نماینده ای ازروی حب وبغض نظرمیده اونم برام قابل احترامه چراکه من علم غیب ندارم ونمیتونم برپایه حدس وگمانم قضاوت کنم-توصیه من به کوچکترازخودم اینه که:اگرباب میل شمانبودسکوت کنیدبگذاریداوناکارخودشونوبکنند-البته این بمعنای این نیست که هرظلمی روبپذیریم امابایدبدونیم که انتقادیااعتراض بایدبادلیل متقن وازمجرای قانونی خودش باشه
سلام برادرم




13 سال و 23 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبلخوبید؟
من یکی دوبار راستش اینکارو کردم باز دیدم باز نشد دیگه لغو کردم
حتما دلیلی دارید برای اینکار
ولی لااقل باکسیکه کامنت بازی میکنی امکان مشاهده رو براش بذاری بد نیستا
دنبال کردم
13 سال و 23 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلچند بارهم رفرشیدم ولی همچنان بسته هست
نکنه چشم بصیرت میخواد و ما نیز نداریم...
اوووووووووووووه درانتظار تایید درخواست...

13 سال و 23 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبلباشه پشت در منتظر میمونیم تا شما درخواست مارو تایید کنی دیگه
سلام حاجی..ببخشید که منتظر موندین...من خیلی کم میام تو نت واسه همین خیلی آپ تو دیت نیستم...شرمنده...


13 سال و 22 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبلسلام به همه بینندگان دنبال کنندگان ودنبال شدگان وجمیع خوانندگان این صفحه
13 سال و 22 روز و 8 ساعت و 57 دقيقه قبلبعضی ازعزیزان براشون سوآله که چرامن اینجام؟وبعضیهاهم محترمانه ازمن پرسیدند...
باید بگم من درسرچ گوگل که دنبال واژه ای بودم اینجاروپیداکردم(البته قبلا یک شخصی ازمن خواست من درهمچه شبکه هایی ورودکنم وحضورپیداکنم واینومعرفی کردولی من انگیزه ای نداشتم)
خلاصه اینکه عضوشدم والبته همون اول یک برادری مدتهابامن بحث کردکه حضورشمادراینجابعنوان یک آخوند اصلاوجهه خوبی نداره وحتی متاسفانه مثال زدکه:اگرفکرکنی برم توسطل زباله سطل زباله بوی بدش ازبین میره پس بایداینکاروبکنم؟واینجاروحتی به یک زباله دانی تشبیه کردکه البته نمیدونم خودش چرااینجاعضویت فعال داره
بهرحال اینجاعضوشدم ودوستان خوبی پیداکردم سوآلاتی بصورت خصوصی وعمومی شدکه برای من تجربه خوبی بودکه بیشتربفهمم نسل جوان امروزی چه میخواهندچراکه خودم یک جوان درحال شکل گیری شخصیت دارم
______________________________________________________________
ونکته مهم اینکه:
من بایکی دوموسسه تحقیقاتی درقم وتهران درارتباطم وبخاطرهمین روزی حدودا8 ساعت پشت کامپیوترهستم ودرتمام این مدت به شبکه متصل هستم چراکه باید بصورت آنلاین بااون موسسات مرتبط باشم
لذا صفحه دنبالر رو هم هرچند دقیقه یاساعت بازمیکنم وبرای من علاوه براینکه تجربه گرانبهاییست یک زنگ تفریح مفرحیست که باعث میشه خستگی کارکم بشه
علاوه براینهابخاطرسوآلات عزیزان وادارمیشم مطالعاتی نیزداشته باشم
______________________________________________________________
تذکر مهم
بنده حقیر عضو افتخاری این دو موسسه هستم
اینو به این خاطر گفتم چون اخیرا برادری شدیدا بنده رو غارتگربیت المال و...خطاب کرد که من باکامپیوتری که ازبیت المال در اختیارم گذاشتند دارم به لهوولعب در دنیالر میپردازم و....
خب برای ایشان قضیه مشتبه شده ویااینکه قصددشمنی یا....بهرحال
جهت اطلاع عزیزان
کامپیوتربنده شخصی هست ودرقبال کمکهایی که به این دو موسسه فرهنگی میکنم رایگانست حتی گاها متحمل هزینه هم میشوم