محمودکندلویی لاریجانی
بنظرمن: انسان بمیزان توقعی که ازدیگران داره بدبخته و به اندازه بی توقعی که داره خوشبخته--وقتی واقعا از همه انتظار نداشته باشی باعث میشه هیچوقت افسرده نشی از بی توجهی دیگران--دیگه محتاج ویامنتظر توجه دیگران هم نیستی واینجوری همیشه حس میکنی زندگی بروفق مراد توست--این یک تجربه شخصیه که ازسن 23 سالگی اونو تو زندگیم اجرایی کردم وبحمدالله جواب گرفتم و پشیمون نیستم--بعدها شنیدم که اولیاالله یعنی بندگان خالص خدا ازخلق که هیچ حتی از خداهم توقع ندارند
محمودکندلویی لاریجانی
نگاهت آتشي در دل بپا كرد مرا از خويش و از دنيا رها كرد سبكبالم سبكبالم سبكبال چه ميداني كه چشمانت چها كرد؟
محمودکندلویی لاریجانی
یادش بخیر درقالب شعر--ازسروده های خودمه--منتظرنقدعزیزان هستم:--- دیدگاه...
محمودکندلویی لاریجانی
تويي آرامش جانم دگر هيچ دواي درد پنهانم دگر هيچ تو را ميخوانم اي ياس بهاري بياد تو غزلخوانم دگر هيچ------------ازسروده های خودمه...
محمودکندلویی لاریجانی
کتاب لذات فلسفه نوشته ویل دورانت آمریکایی باترجمه دکترعباس زریاب---برخلاف اسم این کتاب -اصلا فلسفی نیست و برای کسیکه تاسوم راهنمایی سوادداشته باشه بسیارقابل فهم وهضم هست وبه مسائل روز مره میپردازه توصیه میکنم حتمااین کتاب رو بخونید وقتی خوندید می بینید که یکی باید بیاد اونو ازدست شمابگیره وگرنه چنددور اونو میخونید و سیر نمیشید
محمودکندلویی لاریجانی
ضدحال یعنی پاسخنامه رو تا سوال 178 جواب بدی بعد متوجه بشی یک شماره اشتباه کردی وباید همه رو پاک کنی .....
محمودکندلویی لاریجانی
ضدحال یعنی اینی که برای من پیش اومده: یه بار رفتم تو بخش خصوصی دیدم یه نفرازم سوآلی کرده ومن کلی تحقیق کردم و شروع کردم به تایپ...اینقدر تایپ کردم که دیگه تعداد کاراکتر اشباع شده بود و بدون اینکه نگاه کنم ارسال کردم بعدش دیدم ای وااااااااااااااااااای صفحه کلید رو فارسی نکرده بودم دیگه هم نتونستم اونطور که باید مطالب رو بخاطر بیارم....
محمودکندلویی لاریجانی
کلاس سوم ابتدایی بودم سال تحصیلی 58-59 اگر اشتباه نکنم-مدرسه ما روستای مجاوربود 5 کیلومترپیاده روی که بیشترش سربالایی بود-ما11 نفرقدونیم قدهم صبح میرفتیم مدرسه برمیگشتیم برای ناهارودوباره بعدازظهرمیرفتیم-روزی 20 کیلومترپیاده روی!!!! یک روز برفی من دیررسیدم مدرسه-معلم آقای ستارمحمودی قائمشهری بود-بداخلاق وبسیارخشن-گرچه شاگردممتاز بودم ولی بخاطردیررسیدن معلم منو به حیاط برد دستان کوچکم رو گذاشت داخل برف وباپوتینش دستمومحکم فشارداد-بعدازمدت زمان کوتاهی که دستم کاملاسرد وبی حس شد 10 بار باچوبش برکف و پشت دستم زد-عین خیالم نبود هیچ دردی حس نکردم-اما بعدازتقریبانیمساعت که دستم گرم شد سوزشش امون منو درآورد گریه میکردم اما صدایش راحبس میکردم تا معلم متوجه نشه ودوباره کتکم نزنه-یادمه ازبس بغض رو خفه کردم سرفه ام گرفت و چند لخته خون از حلقم ریخت روی میز کلاس......یکهفته یابیشتر دستم ورم داشت ونمیتونستم باهاش مشق بنویسم - به مادرم گفتم زمین خوردم....
محمودکندلویی لاریجانی
38 سال پیش در تاریخ 28 بهمن ساعت 10 صبح پسرعموی شهیدم(شهیدعلی اصغرکندلویی که راننده مینی بوس بوده) منو نشوند روی صندلی راننده ومن باذوق تمام بافرمون مینی بوس بازی میکردم و قان قان میکردم ولی پسرعموم از گریه بیحال شده بود این واقعه جلوی بیمارستان تهران بود......نیمساعت قبلش خبر درگذشت پدرم اعلام شده بود ومن غرق در بازیهای کودکانه خودم بودم
محمودکندلویی لاریجانی
یادش بخیر مهرماه سال 56 روز اول کلاس خوب یادمه که سیدعلی ساداتی معلم من بود ودستی بصورتم کشیدوگفت : اسمت چیه؟منم گفتم بعد بمن گفت : قرتبپوس وخودش کلی خندید---این کلمه یک کلمه مازندرانی هست وبه آدمهای چاق پوست کلفت اطلاق میشه والبته زبان زبان تمسخر است--من بدنی بسیارلاغرداشتم ولی صورتم خیلی چاق بود ولپ پرحجمی داشتم اشان واکثرمردم منو چاق و یا همون قرتب پوس تلقی میکردند....اونموقع اکثرمعلمین عزیز بیشترجلاد.شکنجه گر.مسخره گر و ترساننده بودند تا معلم--البته نه همه شون
محمودکندلویی لاریجانی
بنام خدا-سلااااااااام به همگی-عجب گروه جالب و باحالی-جالب که منم دعوت شدم-من 3 تا خواستگاری رفتم نشد چهارمی بحمدالله شد-ولی 3 تای قبلی رو شخصا نرفتم مجلس خواستگاری-بلکه ازطریق واسطه پیغام دادم که: اصلا طرف آیاحاضره باطلبه ازدواج بکنه یانه؟اگرمایل هست مراحل بعدی-اگرمایل نیست دیگه لزومی نداره بریم یا...اقدامی بکنیم--خلاصه جواب "نه" میشنیدیم ودیگه ادامه نمیدادیم-این عزیز هم که به ماجواب مثبت داد خودش از مدتها قبل دوست داشت باطلبه ازدواج کنه وهیچ شرطی نذاشت وهمه شرطهای منو براحتی قبول کردچون من ازنظرمادی درحدزیرصفربودم شرایط زندگیم بسیاردشواربود ولی قبول کردطوریکه بعضی ازاطرافیانم شک کردند نکنه عیب وایرادی داره-ولی خانمم میگه:من یک شب خیلی باخداحرف زدم وازش خواستم خودش درامرازدواج کمکم کنه ووو...خوابدیدم خواب دیدم که امام حسین برام یک پیک فرستاده که یک هدیه از طرف امام حسین هست ازش بسته رو گرفتم وهرکارکردم بازش کنم نشد پرسیدم که این هدیه چی هست پیک گفت:ازامروز بشمار 3 ماه دیگه هدیه امام حسین میآد میگه دقیقا بعداز3 ماه شمااومدی خواستگاری ومن بدون هیچ سوآل وجواب وحرفی "بله " رو گفتم
سلام برادرم




13 سال و 23 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبلخوبید؟
من یکی دوبار راستش اینکارو کردم باز دیدم باز نشد دیگه لغو کردم
حتما دلیلی دارید برای اینکار
ولی لااقل باکسیکه کامنت بازی میکنی امکان مشاهده رو براش بذاری بد نیستا
دنبال کردم
13 سال و 23 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبلچند بارهم رفرشیدم ولی همچنان بسته هست
نکنه چشم بصیرت میخواد و ما نیز نداریم...
اوووووووووووووه درانتظار تایید درخواست...

13 سال و 23 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبلباشه پشت در منتظر میمونیم تا شما درخواست مارو تایید کنی دیگه
سلام حاجی..ببخشید که منتظر موندین...من خیلی کم میام تو نت واسه همین خیلی آپ تو دیت نیستم...شرمنده...


13 سال و 22 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبلسلام به همه بینندگان دنبال کنندگان ودنبال شدگان وجمیع خوانندگان این صفحه
13 سال و 22 روز و 8 ساعت و 56 دقيقه قبلبعضی ازعزیزان براشون سوآله که چرامن اینجام؟وبعضیهاهم محترمانه ازمن پرسیدند...
باید بگم من درسرچ گوگل که دنبال واژه ای بودم اینجاروپیداکردم(البته قبلا یک شخصی ازمن خواست من درهمچه شبکه هایی ورودکنم وحضورپیداکنم واینومعرفی کردولی من انگیزه ای نداشتم)
خلاصه اینکه عضوشدم والبته همون اول یک برادری مدتهابامن بحث کردکه حضورشمادراینجابعنوان یک آخوند اصلاوجهه خوبی نداره وحتی متاسفانه مثال زدکه:اگرفکرکنی برم توسطل زباله سطل زباله بوی بدش ازبین میره پس بایداینکاروبکنم؟واینجاروحتی به یک زباله دانی تشبیه کردکه البته نمیدونم خودش چرااینجاعضویت فعال داره
بهرحال اینجاعضوشدم ودوستان خوبی پیداکردم سوآلاتی بصورت خصوصی وعمومی شدکه برای من تجربه خوبی بودکه بیشتربفهمم نسل جوان امروزی چه میخواهندچراکه خودم یک جوان درحال شکل گیری شخصیت دارم
______________________________________________________________
ونکته مهم اینکه:
من بایکی دوموسسه تحقیقاتی درقم وتهران درارتباطم وبخاطرهمین روزی حدودا8 ساعت پشت کامپیوترهستم ودرتمام این مدت به شبکه متصل هستم چراکه باید بصورت آنلاین بااون موسسات مرتبط باشم
لذا صفحه دنبالر رو هم هرچند دقیقه یاساعت بازمیکنم وبرای من علاوه براینکه تجربه گرانبهاییست یک زنگ تفریح مفرحیست که باعث میشه خستگی کارکم بشه
علاوه براینهابخاطرسوآلات عزیزان وادارمیشم مطالعاتی نیزداشته باشم
______________________________________________________________
تذکر مهم
بنده حقیر عضو افتخاری این دو موسسه هستم
اینو به این خاطر گفتم چون اخیرا برادری شدیدا بنده رو غارتگربیت المال و...خطاب کرد که من باکامپیوتری که ازبیت المال در اختیارم گذاشتند دارم به لهوولعب در دنیالر میپردازم و....
خب برای ایشان قضیه مشتبه شده ویااینکه قصددشمنی یا....بهرحال
جهت اطلاع عزیزان
کامپیوتربنده شخصی هست ودرقبال کمکهایی که به این دو موسسه فرهنگی میکنم رایگانست حتی گاها متحمل هزینه هم میشوم