maryam_rhz
اشتباه میکنند بعضی ها ... که اشتباه نمی کنند ! باید راه افتاد ... مثل رودها که بعضی ها به دریا میرسند ... و بعضی ها هم به دریا نمی رسند ... رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد!!!
maryam_rhz
اگه خدا با ماست ... پس کی با اوناست ... "نجاتت سرباز ryan"
maryam_rhz
... دلم بچه گیم و میخواد! پاهای شنی دستای کاکائویی! دلم میخواد وقتی بلال میخورم کل صورتم زغالی شه! صدبار یه سرسره یک متری رو برم بازم خسته نشم! چایی رو با 10تا قند بخورم! بستنی و پفک و لواشک و باهم بخورم! سر چیزای مسخره انقد بخندم بیفتم کف اتاق! آدامس بچسبونم زیر میز کلاسا! دلم میخواد باز رو دیوار باز نقاشی کنم ... مورچه هارو بکشم! دلم میخواد وقتی گریه میکنم مامانم اشکامو پاک کنه نه پیرهنم! از شاخه درختا بالا برم! غروبای بعضی روزا فقط منتظر " آنشرلی " باشم! ولم کنی تا صب تو شهر بازی بمونم .................. بزرگترین اشتباهم این بود که آرزو کردم بزرگ شم!
maryam_rhz
قدری صبور باش که این نیز بگذرد/این روزهای زرد و غم انگیز بگذرد/آری بهار پشت زمین لانه کرده است/چیزی نمانده که پاییز بگذرد/گفتم کنار مردم نامرد زندگی کنم؟/گفتی صبور باش که این نیز بگذرد
maryam_rhz
دوست داشتن بعضی ها دلیل نمی خواست .... گاو بودن میخواست که بحمد الله ما بودیم ....
maryam_rhz
فکر میکردم تو همدردی.... ولی نه...... تو هم "دردی"
maryam_rhz
نباید شیشه را با سنگ بازی داد ... نباید مست را در حال مستی دست قاضی داد ... نباید بی تفاوت چتر ماتم را به دست خیس باران داد ... کبوترها که به جز پرواز آزادی نمی خواهند ... نباید در حصار میله ها ... با دانه گندم به او تعلیم ماندن داد !
maryam_rhz
خاطرات یعنی گذشته .... نگذشته !!!
maryam_rhz
دم از بازی حکم میزنی! ... دم از حکم دل میزنی! ... پس به زبان "قمار" برایت می گویم ... قمار زندگی را به کسی باختم که "تک دل" را با "خشت " برید ! ... باخت زیبایی بود ... یاد گرفتم به دل "دل" نبندم .... یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم ... دل را باید بر زد و جایش سنگ ریخت که با خشت تک بری نکنند !