ی لبخند : )
باز شـــــــــــــروعِ یروزِ تکراری مث دیروز
ی لبخند : )
22سال گذشت...آخرین باری ک ب سنم فک کرده بودم 14 سالم بود...چقدر از خودم دورم.... |:
ی لبخند : )
آدم باس پایان زندگیشو خودش معلوم کنه.....خودش ک ب آخر رسید کات بده....وگرنه همینجور عذاب پشت عذاب.....
ی لبخند : )
اینجا فقط “خوانده” میشوی بی آنکه بشناسند تو را |:
ی لبخند : )
این نیز بــــــــــگذرد...
ی لبخند : )
با همه ی وجودت دلتنگشی ، شماره اش رو هم میگیری اما دکمه ی سبز رو فشار نمیدی چون میدونی اون خیلی پیش از این حرفا فراموشت کرده !!!
ی لبخند : )
هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …
نه بابا چی راحت میشیم همه ی کلاسامون بهم ریخته...
13 سال و 5 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 19 دقيقه قبلبالاخره زودتر میدین راحت میشین...ما چی....اووووف
13 سال و 5 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبلای بابا تا این امتحانارو بدیم... جونمون در اومده...
13 سال و 5 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 17 دقيقه قبللااقل شما زودتر تابستونتون شروع میشه...ما تا تیر باید استرس داشته باشیم...تو اون گرما بریم امتحان بدیم
13 سال و 5 ماه و 13 روز و 18 ساعت و 16 دقيقه قبلمنم سراسری میخونَم از 5 خرداد تا 20 خردادِ امتحانام
13 سال و 5 ماه و 13 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل