ساده بودم که تو را ساده تصور کردم بعد لبخنـــــــــــ ـد تو با گریــه تبسم کردم آشنــــــــ ـا با همه ی پنجــــــــ ـرههای شهرم چــــــــ ـون تو را پشت همین پنجرهها گـــــم کردم
اینجا گرگها هم افسردگی گرفته اند دیگر گوسفند نمیدرند به نوای نی چوپان گوش میدهند و زار زار گریه می کنند!مترسک گفت ای گندم تو گواه باش مرا برای ترساندن افریدند، اما من عاشق پرنده ای بودم که از گرسنگی مرد… میدونی مترسک به کلاغ چی گفت: گفت هرچی میخوای منونوک بزن ولی تنهام نزار
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم ... زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد ... شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی . بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم ...