زیبــــــای من عشـــــــقت را بجز در دیـــدگان من پنــــهان کن که شیـــطان اگر بویـــی بــِبَـرد به حســادت این حس آســــمانی دنیــــایی را علـــیه ما میشـــــوراند!
گفت : حالَت را نمـی پُـرسم می دانـَم خـوبی, عَکـس هـایَت هَمه با لَبـخَنـدنـد!! و نِمـی دانـِسـت عَکــاس که می گویَد سیـــــب… مــن یـاد حماقـَــتِ حَـوّا مـی افتـم و پـوزخَنــــد می زنـم
گمان کنم باید بروم سراغ شیشه های همسایه شیشه های خانۀ خودمان دیگر کفاف نمی دهند بس که ها کرده ام و رویشان قلب کشیده ام فقط قول بده زودتر بیایی پیش از آنکه شیشه های همسایه ها هم دیگر ... جایی برای قلب من نداشته باشند!