" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشمهایت ، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود ... بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت ... از تنهایی معصومانه دستهایت ... آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت ، و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت ... حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ... ! " آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را ... به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ... در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری ... و اینک" آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ... در انتظار توست ... !!
@✘ farHad ✘
14 سال و 1 ماه و 13 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبل

14 سال و 1 ماه و 13 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبلممنون مثل همیشه زیبااا


14 سال و 1 ماه و 13 روز و 9 دقيقه قبل