این روزهایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی... به بی خیالی... به شادی... به اینکه,,هیچ چیز,,مهم نیست... اما چه سخت می کاهد از جانم, این نمایش ..............................................
قول دادی بیایی اما نیامدی، و من عادتم شد کنار ساحل قدم بزنم سنگ جمع کنم برای پرنده ها دانه بریزم ...و خیال ببافم! حالا به اندازه ی خانه ای که نداریم سنگ جمع کرده ام، نمی آیی؟!
حس و حال ما ، درگذشت!...فاتحه
14 سال و 1 ماه و 1 روز و 16 ساعت و 1 دقيقه قبل