به خيابان برو ...دستِ يکي از اين آدمهاي سياه و سفيد را بگير... و ميهمانش کن به يک تانگو ي خياباني... گورِ پدرِ عشقهاي باکره... گورِ پدرِ روزهاي رنگي... گورِ پدرِ انتظار .....گورِ پدرِ تنهايي ...صداقت تا چه حد ؟؟
من دیوانه نیستم! فقط کمی تنهایم! همین! چرا نگاه می کنی؟ تنها ندیده ای؟؟ به من نخند ! من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم او رفت ! حالا تنهایم ! تنها ندیده ای ؟؟