رفتی اما چه بگوییم هیهات , تو ندانی که من آنروز غروب , زیر آن دره آرام و عبوس , به چه حالی بودم ! بی تو با حسرت و حرمان و سرشت , خلوتی داشتم آنجا که مپرس , کاش می دانستی بی تو بر من چه گذشت . . . !
تو هم تحریمم کن این روزها اتفاقِ عجیبی نیست....دیدنت را بردی ...پیاده روها را که نمیتوانی نیمکت ها را که نمی توانی دیگر برایِ من تمام جهان نیمکتی ست سنگی..