سوگُلツ
روزهاى بارونى رو خیلى دوست دارم... معلوم نمیشه منتظر تاکسى هستى یا آواره خیابونها بخار توى هوا مال سرماس یا دود سیگار خیسى روى گونَت مال اشک هاته یا دونه هاى بارون ...!
سوگُلツ
نسکافه ها ، ما را از عشق شرقی مان دور می کنند ! چــای دارچینــی معروفت را دَم کن امروز که بعد از ســال ها به دیــدارت آمده ام ... زیبای من!
سوگُلツ
می بیـنی؟! بـــــــــــــــــــی تـــــــــــــــــو ایـسـتاده ام روی پـاهای خـودم و دارم تو را نـگاه می کنـم کـه حتـّـی روی حـرف های خودت هم نـمی توانستـی بایستی ...
سوگُلツ
یا ابوالفضل : آموخته ایم از تو وفاداری را خون تو نوشت معنی یاری را ای کاش که آب کربلا می آموخت آن روز زچشمت آبرو داری را . . .