❤☺مرضیه اینا☺❤
عارفی را گفتند: دنیا را چگونه می بینی؟ گفت: آنچنان که بدون رضایتِ من برگی از درخت نمی افتد!! گفتند : مگر خدایی تو؟!!! گفت : نه!، راضی ام به رضای خدا....
❤☺مرضیه اینا☺❤
ﻫﯿــﺲ ! ﮐــــﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣــــﺘـــﺮ ﺗﻨـــــﻬﺎ ﺷــــﻮ ﺑﯽ ﺻـــــﺪﺍ ﺗــــﺮ ﺑـــﺸــــﮑــــﻦ ﺁﻫــــﺴــــﺘــــﻪ ﺗـــﺮ ﺳﺮﺍﻏـــــﺶ ﺭﺍ ﺑﮕـــــﯿـــــﺮ ﻣـــﻤــــﮑــﻦ ﺍﺳﺖ ﺑــــﯿـــﺪﺍﺭ ﺷــــﻮﺩ ﻭﺟــــــــﺪﺍﻥ ﻧــــــﺪﺍﺷﺘــــــﻪ ﺍﺵ !!!
❤☺مرضیه اینا☺❤
هر جا که می بینم نوشته است : ” خواستن توانستن است ” آتش می گیرم ! یعنی او نخواست که نشد ؟!
❤☺مرضیه اینا☺❤
قطار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............ و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام
❤☺مرضیه اینا☺❤
توسط پیامک
از عارفی پرسیدند: دنیا را چگونه دیدی؟ گفت: آنقدر ک بی خواست من برگی از درخت نمی افتد. گفتند مگر خدایی؟! گفت نه، راضیم ب رضای خدا ...
❤☺مرضیه اینا☺❤
توسط موبایل
از این تکرار بیہودہ دلم تنگہ ....
❤☺مرضیه اینا☺❤
میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی . . .
❤☺مرضیه اینا☺❤
دهانم پر از حرف است.... حیف با دهان پر نباید حرف زد !