masloob
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم. حسین پناهی
masloob
سطرهای دلم خط خطی شده اند می خواهم عمیق شوم چاه و چاله کم دارم دیده ای که نگاهت نمی کنم؟ می ترسم که نگاهم گره کوری بخورد و باز.... باز ... این گره کور همین حالا هم باز نمی شود وقتی تو می روی، پاهایم به زمین می چسبند
masloob
به یک سکوت دوهزار و پانصد ساله احتیاج دارم!! باید خودم را از خرابه ها .... بیرون بکشم.. این روز ها در قامتی قدم میزنم که سرم به تنش نمی ارزد مدتیست گم و گورم...
masloob
راه حلی داری ....؟ راه نجاتی برای کشتی شکسته .... که نه غرق میشود .... و نه نجات پیدا میکند ....؟
سلام ابجی گلم ....
14 سال و 22 روز و 14 ساعت و 38 دقيقه قبلوقتت به خیر ....
لطف کردید .....
ممنونم ...
سلامــــ داداشیـــ گلمـــــ وظیفستــــ
14 سال و 22 روز و 8 ساعت و 39 دقيقه قبل

14 سال و 21 روز و 56 دقيقه قبل