امروز لبم باد کرده بود مامانم به بابام گفت منو اذیت کرده لبش باد کرده من : بابام به مامانم : تو کیو اذیت کردی دماغت انقد شده ؟ من و بابام : مامانم به بابام : تو کیو اذیت کردی قدت کوتاه شده ؟ من و مامانم : شستن همدیگرو پهن کردن رو طناب . . می خواستم بگم همچین بنیان سستی داره خانوادمون !!
بابام میگه یه خودکار از تو کیفت در بیار دستمو کردم تو کیفم دارم دنبال خودکار میگردم میزنه پس کلم میگه زود باش مگه قرعه کشی یه هی دست میندازی توش می چرخونی ! ؟؟؟ نه واقعاً بابایه داریم؟!!!!
با برادرزاده ي سه سالم رفتيم رو پشت بوم، با هم ستاره ها رو نگاه ميكرديم. بهش ماه و ستاره ها رو نشون دادم و گفتم: نگاه كن، اينا چراغاي آسمونن، اون يكي چراغ رو ببين از همه بزرگتره، مثل چراغ وسط پذيرايي خونه... برگشت يه نگاه عاقل اندر سفيه بهم انداخت، با يه لحن جدي گفت: نه ، اون كوچيكا ستاره هستن، اون بزرگه هم كه تو آسمونه ماهه، چراغ نيستن. يعني تو عمرم اينقدر ضايع نشده بودم
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 4 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 39 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 44 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist