@•– - Mαт - – باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا... جوي و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا... وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت تصدیق گفته هاي « هِگِل » بود و ما دو تا... روز قرارِ اول و میز و سکوت و چاي سنگینی هواي هتل بود و ما دو تا ... افتاد روي میز ورق هاي سرنوشت فنجان و فال و بی بی و دِل بود و ما دو تا ... کم کم زمانه داشت به هم می رساندمان در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا... تا آفتاب زد همه جا تار شد برام دنیا چه قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،... از خواب می پریم که این ماجرا فقط یک آرزوي مانده به دِل بود و ما دو تا...
آقا ميلاد خان اينجا از اين صحبت ها نداريما ! شخصيت هر آدمي چيزي نيست كه شما بخواي به همين راحتي بهش توهين كني! خصوصا به آدمايي كه ما الان چندين و چند ماهه همديگرو ميشناسيم و با خصوصيات هم آشنا هستيم, اينجا چت رومهاي معروف نيست كه هر هرزه و يا بد دهني بخواد توي جمع ما پا بذاره چون برعكس چت روم ها اينجا كاملا بين بچه هاي ما طرد ميشه!!!! لطف كن حد خودت رو نگه دار.
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 8 ساعت و 43 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 38 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 18 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist