•– - Mαт - –
ناشناس از من عبور ميكني ..... عبور! و تنها شعر ميماند كه صبورم ميكند ..... صبور !
•– - Mαт - –
یکـــ ساعَتـــ که آفتابـــ بتابد خاطرهـ ی شبــِ بارانــ ـی از یـــاد میرود …… این استـــ حکایتــِ انساטּ هآ …… ” فراموشــــــے “.
•– - Mαт - –
این چه رسمی ست؟ . . می آیند برایت عاشقانه می سرایند عاشقتت می کنند . . بعد . . سکوت می کنند بغض هایت رامی شمارنند تنهاییت را می بینند . . می روند... . . ؟؟؟
•– - Mαт - –
صــدای تبــر مــیآيــد مــدام بــر ريشــهام! طنيــن ويــرانــی آشيــانــهی پــرنــدهای بــر شــاخــههــايــم . . .
•– - Mαт - –
گـــــاهی ارزش واقعی یک لحظه را تــــا زمــــانــی که به یک "خـاطره" تبدیل شود نمیفهمیم!
•– - Mαт - –
رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر می کنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جوند...... تا «بی خیال »نشده ام برگرد....
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 49 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 43 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 28 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist