دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

•– - Mαт - –

•– - Mαт - –
زن - مجرد
امتیاز: 35832

دنبال‌شدگان

(8854 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2263 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺵ ﻫﺎ ﺗﻔــﺎﻭﺕ ﻧﻴـﺎﺯ ﻭ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﻣﻌﻠـــــﻮﻡ ﺑــﻮﺩ ..

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

خیلی یواش میگویم تا کسی که خوابش برده بیدار نشود ! :: ارزو میکنم شب های سرد زودتر تمام شود ... خدایا امشب را هم بخیر بگذران !

این ارسال را بازنشر کرده است.
•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد باور محال بودنش را عوض کن .

این ارسال را بازنشر کرده است.
•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

من از باکرگی مغز تو شعرها در رَحِم خودکار دارم به وقت زایش واژه کدامین آیینه مرا خواهد شکست؟ مردی که سیگار بر لب جام شرابش را می نگرد... به وقت زایش واژه و نوزادی که نیامده می میرد در بین هیاهو و بوق بوق ماشین ها و آسفالتی که هنوز سرد است و هنوز سیاه! در کجای این راه باید عاشق شد؟ در کجای این تیرگی؟ در این همهمه واژه گم می شود و خودکار با طنابی آویز به فکر جمله آخر می ماند و قتل عمد همین سکوت من نیست؟!؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

آیا می‌دانستید برخی‌ها واژه‌های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می‌دانند؟دیدگاه

این ارسال را بازنشر کرده است.
•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

هــرگــاه صـدای جـدیـدیــ سـلام مـی کنـد تپــش قــلب مــی گیــرمـ! مــن دیگــر کشـش خــدا حــافظــی نــدارمـ مـــرا ببخـش کــه جــوابــ ســلامــتــ را نــمی دهـــمـ!!...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

هوای مُردن بیخ گوش من است همانجایی که روزی رد نفسهای تو بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

اینطور نمیشود باید یک غریق نجات همیشه همراهم باشد غــرق در فـکرت شدن اصلا دست خودمــ نیست.....

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

@tanha-ba-to سلام دوست عزیزم خوش اومدی به

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

@اين دلي که شکستي مال من نبود خيلي وقت پيش تقديم به تو شد.خوشحالم چون حالا ميتونم جاي دل سنگ بذارم تو سينه

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

می خواهم بمیرم . . . ! مُردنی همچون . . . خشک شدن قطره ی اشکی که از جان برآمد ، برای تو ! برای تویی که نیستی ، می خواهم بمیرم !

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

می خواهم بمیرم . . . ! مُردنی همچون . . . خشک شدن قطره ی اشکی که از جان برآمد ، برای تو ! برای تویی که نیستی ، می خواهم بمیرم !

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

من تو را می بینم و تو ... مرا نمی بینی ...

•– - Mαт  - –
•– - Mαт - –

دلم کار دست است ... خودم بافتمش... تارش را از سکوت ... پودش را از تنهايي ... همين است که خريدار ندارد ...