•– - Mαт - –
دیر گاهیست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است, بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است, كه اسیر شب یلدا شده ام من كه بی تاب شقایق بودم, همدم سردی یخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنید, تا نبینم كه چه تنها شده ام...
•– - Mαт - –
نشسته ام بر گیسوی بارانـــــ
اما...
در دل برهوتــــــــ !
•– - Mαт - –
پرده تکان نمی خورد از خانه رفته ای شاید میان غربت کوچه نشسته ای از صبح تا به حال همه جا را گذشته ام نه سایه ای نه تکه نشانی نه بسته ای ! آخر قرار نبود که تا شب بگردمت اینبار هم غرور مرا تو شکسته ای فردا که شد دوباره مرا آه می کشی می بینمت چروکی و پیری و خسته ای باید که اعتراف کنم از من جدا نشو من ذره های یک اتم هستم تو هسته ای
•– - Mαт - –
یادم باشد، حرفی نزنم که به کسی بر بخورد….! نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد….! راهی نروم، که، بی راه باشد….! خطی ننویسم، که آزار دهد کسی را….! یادم باشد، که ” روز ” روزگار خوش است….! همه چیز رو به راه و، بر وفق مراد است و، خوب….! تنها…. تنها، دل ما دل نیست….!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 16 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 11 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 51 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist