•– - Mαт - –
حتی اگر فرسنگ ها دور باشی بوی گند خیانت ات به خوبی به مشامم میرسد لعنت به تو.. که حرمت دل شکسته مرا نگه نداشتی . . .
•– - Mαт - –
باختم در عشق
اما باختن تقدير نيست
ساختم با درد تنهايي
مگر تقدير چيست؟
•– - Mαт - –
سر سطر بنویسید : پسران کراک وتریاک دختران شیشه و هرزه گی ...مادران دق مرگی پدران سگ دو برای نان. ...بنویسید: بابا نای نان دادن ندارد. بابا کار ندارد بنویسید بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد تلاش بی ثمر آن مرد با الگانس آمد. آن مرد باتوم دارد. باتوم درد دارد. درد من برای آن مرد حال دارد ببخشید بنویسید: درد من برای آن مرد نان دارد صاحبخانه بابا را جواب کرده حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود بابا پول قبض آب ندارد نقطه در انتها بنویسید: بابا دارد دارش را میسازد..............
•– - Mαт - –
آهسته و آرام نه؛
ناگهان برو
مثل گلوله از تفنگ
که تا بخواهی بفهمی
مُخَت پاشیده باشد به دیوار!
•– - Mαт - –
اﯼ ﮐــﺎﺵ ﺩﻟﯿــﻞ ﺷـﺐ ﺑﯿــﺪﺍﺭﯼ ﻫﺎیـم ﻭﺟـﻮﺩ ﺗـــﻮ ﺑــﻮﺩ ﻧــﻪ ﺟــﺎﯼ ِ ﺧــﺎﻟﯿــﺖ
•– - Mαт - –
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد... راهی نروم که بیراهه باشد... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را. یادم باشد که روز و روزگار خوش است... همه چیز روبه راه است وخوب. تنها...تنها دل من دل نیست...
•– - Mαт - –
ذره ذره بی من فارغ از ما در موازای تو نعره می زنم گم شده ام نه در دیروز از یاد رفته نه در امروز متلاشی نه در فردای نا دیده جایی دور از زمان و مکان، معلق نه دستم به دست دوست ماند نه پایم به راه یار رفت مادر! مرا به دست کدامین نظر بند سبز می سپاری من چشم خورده ام
•– - Mαт - –
دویدن، حس دلپذیر نزاع میان ماندن و رفتن.. میخواهی نمانی! میخواهی بروی اما .. پس میدوی!شاید برای رسیدن به همان خورشیدی که بالای سر نردبان خیالت میدرخشد..! میدوی تا دستها،همه چشم شوند.. میدوی تا پاها،همه چشم شوند.. و چشمها همه ببینند! میدوی تا آنجا که چشمها همه گوش شوند. . چشمهایم را خواهم بست ، گوشهایم کا[!]ت انگار.. گوشهایم عاشق اند حالا! عاشق صدای زرین خورشید! و دویدن!! دویدن ، حس دلپذیر رسیدن است..
•– - Mαт - –
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست...شستم ولي !!! گفتي: جور ديگر بايد ديد...ديدم ولي !!! گفتي زير باران بايد رفت...رفتم ولي !!! او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را... هيچ کدام را نديد!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده !!!"
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 20 روز و 19 ساعت و 3 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 58 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 38 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 15 ساعت و 43 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist