•– - Mαт - –
به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را گرد باد های فراموشی حرمت نمی شناسند . . .
•– - Mαт - –
نکند یوسف عمرم رود از مصر خیالت باز آواره ی تنهایی چاهم بکنی . . .
•– - Mαт - –
هوا خوب و بدش فرقی نداره به هوای تو نفس میکشم هنوز
•– - Mαт - –
مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی ... ! کاش میشد آخر اسمــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی ... ! کاش میشـــــــد فریاد بزنم : " پایــــــان " دلم خیـــــــلی گرفته اســـت .............. اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد ... آدمهـــا از دور دوست داشتــــنی ترنــــد ...
•– - Mαт - –
همینکه فهمید دیگر نگفتم همینکه رفت یادم آمد نبود ، دیگر نبود اما من ، نمیدانم برای که داشتم عاشقانه میگفتم
•– - Mαт - –
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم! نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی
•– - Mαт - –
دیــــر فهمیـــــدم خـــیلی دیــــــر " عـــــزیــــزم " " گــُـــلم " " عِــــــشقم " تکیه کلامش بود...
•– - Mαт - –
گفتم دل و جان بر سر كارت كردم هر چیز كه داشتم نثارت كردم گفتا تو كه باشی كه كنی یا نكنی! این من بودم كه بیقرارت كردم
•– - Mαт - –
باز است کتاب کهنه درد غمنامه کوچ تلخ یک مرد هر واژه کنار یک ستاره در پاورقی نوشته:برگرد…
•– - Mαт - –
----- ---------- -- - -- - -- - -- - - -- - - -- - - - - -- - - -- - - -- - -- - - - ---------- گاه می توان برای عزیزی چند سطر سکوت یادگاری گذاشت تا او در خلوت خود هرطور که خواست آنرا معنا کند...
•– - Mαт - –
چــــه کســـی میگـــویــــد کــــــه مـــن هیـــچ نــــــدارم...؟
مـــــن چیــــزهـــای بــــــا ارزشـــــی دارم ....!
حنجـــــره ای بــــرای بغـــض ...
چشمـــانــــی بــــرای گــــریـــه...
لبهـــــایــــی بــــرای سکــــوت...
ریـــــه هــایــی بـــرای سیگـــار...
دستهایــــی بـــرای خــــالــی مـــانــــدن...
پــــاهــــایـــی بــــرای نــــرفتـــــن....
شبهــــایــــی بــــی ستـــــــاره....
پنجــــره ای بــــه ســــوی کــــوچـــه بـــن بســــــت...
•– - Mαт - –
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره ها
سرشار می کنــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کـرد
یک پنجره برای من کافیــســـت
•– - Mαт - –
صدا کن مرا! صدای تو خوب است... صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن می روید
•– - Mαт - –
کاش میدانستیم زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پس مردن نیست زندگی خوردن و خوابیدن نیست اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست زندگی جنبش و جاری شدن است زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
•– - Mαт - –
افسانهها را رها کن " دوری و دوستی " کدام است؟ فاصلههایند که عشق را می بلعند تو اگر نباشی ... شیرین دیگری جایت را پر میکند! به همین سادگی ...
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 21 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 5 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 46 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist