•– - Mαт - –
به عشق بگوئید شکوهش را زمین بنام خود سند زده ... به عشق بگوئید کلاغان قارقارشان را از نای تو نفیر میکشند و حتی... لولوی سر خرمن هم حسابت نمی کنند ... به عشق بگوئید... دلش پیچش زلف یار میخواهد.. برود... دَدَر...! اینجا مجلس عزاست!
•– - Mαт - –
فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها کردند، همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند ...!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 1 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 41 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 46 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 20 ساعت و 14 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist