یکی از دختر خاله هام از وقتی منقارشو عمل کرده همیشه در حالت نیمروخه .. تو 180 دقیقه از فیلم عروسیه خواهرش نیمروخ میومد تو کادر ، نیمروخ از کادر بیرون میرفت
اصن یه وضی
یارو نوشته بود : خواهر دوستم پراید ۱۱۱ ثبت نام کرده بود، رفت ماشین رو تحویل گرفت دید نه ضبط داره، نه باند داره، نه حتی فندک داره. پول اینا رو برداشتن بهش برگردوندن. زنگ زده به داداشش میگه اینا رو نداره، پسره میگه : استارت بزن ببین موتور داره ؟ اصن يه وضي
رفتیم خاکسپاری فامیلموون داداشش خودش انداخته تو قبر که اول منو باید خاک کنید ، باباشون بیل و ور داشته داره خاک میریزه روش میگه آره، توهم برو پیش داداشت نذار اونجا تنها باشه! اصن یه وضی
یه مهمون خارجی برامون اومد .کلی رو دربایستی داشتیم باهاش . سر میز شام مادر بزرگم کاسه سوپ رو برداشت سوپ بریزه دندون مصنوعیش از دهنش افتاد توی ظرف خیلی ریلکس دست کرد دندونشو در اورد کاسه رو گذاشت جلوی مهمون اصن یه وضی
یکی ازبزرگترین لذتهای دوران کودکیم این بود که دستمو تا آرنج بکنم تو کیسه ی برنج ! آآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآآآ آآآآآآآآآآآآآی حال میداد … خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ اصم يه وضي
یه بنده خدایی
مو کاشته
دماغشو عمل کرده
بوتاکسم کرده
ابرو هاشم که مثه نخ کرده
...لبشم پروتزیه
فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه..
میگه:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
"مرد باید سیبیل داشته باشه..!"
)
اصن يه وضي
اداشه ٦ساله مو يكهفته بهش آموزش دادم از روبن بن بن بگه ب مثل بستني آخرسربردمش پيش مامان إفه بيام بهش سوادآموختم كارتوگذاشته جلوش دوبارگفت ب مثل... ب مثل... تاچشمش افتادبه عكس بستني رو كارت فوري گفت ب مثل يخمك!!! كلأدچار يأس فلسفي شدم! من> مامانم:خخخخخخخخخ داداشم: سازنده بن بن بن::-( اصن يه وضي
نمي دونم كه باباهامون چه اصراري دارن كه اس ام اس دادن و ياد بگيره ،هر دفعه هم كه ميخواي بهشون ياد بدي ، گوشيو بهت نمي دن و مي گن : صب كن ، خودم بلدم ! اصن يه وضي
من نمی دونم این قضیه ی خاموش کردن کولر توسط باباها چیه؟
تو خونه قبلیمون میرفت کولرو خاموش می کرد.حالا تو خونه جدیده که کولر نداره شبا میاد پنکه رو خاموش میکنه.اعتراضم میکنیم میگه تو متوجه نیستی.
یعنی اشک تو چشام حلقه زده....
اصن يه وضي
اینقدر بدم میاد از این رتبه اولی های کنکور که میخوان خودشونو تو tv مثبت نشون بدن!!!تازگیا یه پسرو تو گزینه دو آوردن ازش پرسیدن چقدر تفریح میکنی؟؟؟ گفت:هفته ای 1 ساعت با بچه ها میریم مسجد تفریح؟!؟!!؟!؟ سریع مامانم بهم گفت:خاک تو سرت !؟!؟!؟! به این میگن پسر! من فقط پسر رو نبینم؟؟؟ من: : ((((((((( مامانم: : )))) پسره: : ))))))))))))))))))))))))))))))))))))))) خیلی هم راضی بود! اصن يه وضي
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 51 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 3 ساعت و 31 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 23 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist