بعضی از غــــم هـــ ا حل شدنـــے نیستند ، ته نشین میشوند ته ته قلبتـــــ ـگاهے با کوچکترین تلنگرے شـــــناور مے شــــوند و روزهاے آفتابیتــــ را ابرے میکنند این نوع از غم هـــ ا از بین نمیروند و دوباره رسوب میکنند ته قلبتـــــــ غیر قابلِ هضــــم شدن هستند ; باید یاد بگیرے در کنار این نوع از غم هــــ ا به آرامــے زندگے کنے و زندگے شادے داشته باشے
زندگی می کنم، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم؛ چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد؛ بگذار هر چه از دست می رود برود؛ من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را ...
شکوهی در جانم تنوره می کشد گوئی از پاک ترین هوای کوهستان لبالب قدحی در کشیده ام. در فرصت میان ستاره ها شلنگ انداز رقصی میکنم- دیوانه به تماشای من بیا! "احمد شاملو ، وصل، از مجموعه آیدا در آینه"
كمي دروغ بگو پينوكيو.... دروغ های تو قابل تحمل تر بود ! به خاطر کودکی بود و شیطنت ... به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی که ببینی یک دروغ ،چه ها میکند ! این جا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود ! به بهای یک دل شکستن ! اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود ! اين جا آدم ها دروغ هاي شاخ دار مي گويند بعد دماغ دراز خود را جراحي پلاستيك مي كنند !!!
دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست برادر، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد دوستی انتخاب است...
انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود..
با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و بدانیم که می داند از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم و اگر مدتی بعدتر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض بگیریم......
با دوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ی ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم: امشب نیا حوصله ندارم با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم.....
می توانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم می توانیم دعوا کنیم می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است.......
اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم: پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم: حرف نزن فقط بیا و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم ......
با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.
ما "مـــرد" هستیم! دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است! صورتمان ته ریشى دارد! گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست! جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرویم و سیـــــگار دود میــــكنیم! ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میكنیم! دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم.. تا تو آرام شوى! آنقــــدر مارا "نامــــرد" نخوان! آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان را "نسنج"! فقط به ما "دلت را بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم! فقــــط با ما "روراست باش" تا دنیا را به پایت بریزیم .
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 1 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 56 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 36 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 2 ماه و 7 ساعت و 8 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist