گفت...خداحافظ... گفتم...و همین... گفت...و همین... نقطه بچین... گفتم کجا... گفت...بعد از این... و گفت... " دوستت دارم " ... و رفت... مدت ها می گذرد... اما من هیچ وقت ندانستم کجای این دو کلمه نقطه بچینم... هیچ وقت چیدنم خوب نبود... " ...دوستت دارم " " دوستت دارم... " یا اینکه... " دوستت ...دارم " به خدا سر درگمم... گاهی به خودم تلقین میکنم... جای نقطه چین فقط من می نشینم... چه دروغ بزرگی ... چقدر ساده ام من...
عشق يعني شب نشيني با خدا گفتگو با ناله اما بي صدا عشق يعني پاي کوبي در منا با صفا دل را نمودن آشنا عشق يعني ديدن موسي به طور يک جهان بي ناشدن ازبوي نور
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی... رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی... ای که بی تو تک و تنهام توی این غربت سنگی ...می دونم بر نمی گردی شدی همرنگ دورنگی... همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود... چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود ؟؟ ...رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنات رو... واسه من رفتی گذاشتی التهاب لحظه هات رو... حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی... چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی ......
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 1 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 33 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist