خیر سرم بعد 3 ماه دوری به مامانم گفتم بعد ترم دارم میام تهران به بابا نگو که سوپرایز شه . ساعت 7 صبح رسیدم خونه مامانم که خواب بود با کلی فحش دادن به من بیدار شد رفتم تو اتاقم میبینم تبدیل به انباری شده حالا اینا قابل تحمله اما من تو اتاق بودم بابام بیدار شده به مامانم میگه نمیدونی چه کابوسی دیدم همش صدای حسام تو گوشم بود خواب دیدم اومده خدایا 100 هزار مرتبه شکر که خواب بود بعدش رفت دوباره خوابید یعنی واقعا این خونه وادس داریم؟؟؟؟
یکی از فامیلا همین الان زنگ زده : مبارکه عروس عزیزم! ایشالله خوشبخت بشی! به پای هم پیر شی ! میگم موضوع چیه؟ میگه ....(پسرم) گفت توی [!] بوک ادش کردی از اول میدونستم نصیب هم میشید!!!!! من :کوسه بزنه بهم اگه دروغ بگم یا خالی ببندم! هنوز تو شوکم فک و فامیل جوگیر و خاک بر سری داریم!
حالا خانم هستی ایراد نداره! اصلاً رانندگی سخته میدونم! دید نداری استرس داری کلاً حالا از این یه موضوع بگذریم! ولی دیگه چرخ فروشگاه که ماشین نیست که میزنی ملت رو از کمر ساقط میکنی
داشتم پروژه دانشگاه رو درست میکردم بابام اومد تو اتاقم میگه:این چیه؟ میگم:یه قطعه الکتریکی. میگه: کارش چیه؟ میگم:توضیحش سخته. زارت گذاشت زیر گوشم و گفت: فکر کردی اون موقع که 3 سالت بود و میپرسیدی بابا من چطور درست شدم توضیحش آسون بود ؟!
جوانی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هر جا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، از او پرسید: آن زن کیست؟ جوان گفت مادرم است. عیسی گفت: او را شوهر بده. جوان پاسخ داد: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر میفهمی یا پیغمبر خدا؟
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 26 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 21 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 1 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 6 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 33 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist