یه باررر پسر داییم خونمون بود (از من 2سال بزرگتره)آقا ما خوابیده بودیم این هی اومد لحافو از رو من کشید هی گفتم نکن نکن آخرسر کلمو کرده بودم زیر پتو دوباره این کارو کرد آفا ما هم یه فوش +50سال دادیم دیدم مامانمه حالا پسر داییه کرمموم داره اون گوشه ریسه میره
این من
این پسرداییم
اینم مامانم
چند سال پیش یه روز صبح میخواستم برم مدرسه و دیرم شده بود مامانم برام لقمه پنیر گرفت و چایی شیرینم درست کرد اقا خدا نصیب گرگ بیابونم نکنه!:-2-30-:نگو مامانم بجای شکر نمک تو چاییم ریخته بود! من یه ذره از چایی خوردم و اینجوری شدم ...چایی داغ ,تلخ ,شور:-خیلی لحظه ی بدی بود احساس میکردم دل رودم داره میاد بالا.....
اصن یه وضی
من یک داداش توهمی دارم مثلاً 5 سال از منم بزرگتره: شبا که میخوابیم هی میگه متینا یکی داره از تو کانال کولر ما رو نگاه میکنه!من :0 میرم پشت پنجره هوا بخورم یهو با داد منو پرت میکنه اون ور میگه: بخواب زمین الان شلیک میکنن! من :0 :0 موتوری از بغلمون رد میشه جیغ میزنه میگه وای الان اسید بهمون میپاشن! من :0 :0 :0 اصن یه وضی
یه بار یه مهمون خارجی واسه همسایمون اومده بوده بعدش میرسه به پذیرایی و این حرفا.خلاصه دختر همسایمون هی میره و میاد خسته شده بوده بدبخت بار آخر که میوه میاره دیگه کنترل حرفاش از دستش خارج میشه و مثلا میخواد تعارف کنه به جای اینکه بگه بفرمایید برای خوردن اومده میگه بفرمایید برای خوردن اومدید!!!!!!!!!
اصن یه وضعی
با مامان بزرگم رفتیم دکتر . مطب دکتره غلغله . شلوغ ، کیپ تا کیپ آدم وایساده بود . مادر بزرگم از اتاق دکتره اومده بیرون میگه بیا عزیزم ببین دکتر چی بهم تجاوز کرده . پ.ن: منظورش تجویز بود اصن یه وضی
بابا و مامانم و عمه ام تو راهرو وایستاده بودن که زنگ در رو زدن یکی از دوستای بابام بود بهشون که گفتم یهو دیدم مامان و عمه ام دویدن تو بابامم دنبالشون دوید تو و درو بست همه با تعجب به بابام نگاه کردیم مامانم گفت: ما حجاب نداشتیم هول شدیم تو چرا اومدی اینجا؟؟؟؟
بابام یه نگاه به اطراف کرد و تازه فهمید چی شده گفت :نمیدونم من دیدم شما دویدید منم دویدم
اصن یه وضعی
بعد از مدتها داشتم تلویزیون نگاه می کردم پدرم یهو اوومد خاموشش کرد بعد گفت به خاطر گرونی و هزینه های بالا از این به بعد نگاه کردن تلویزیون تک نفره ممنوعه!!!! بعد یک ساعت دیدم خودش نشسته داره مستند میبینه بهش گفتم مگه نگفتین تکی تلویزیون دیدن ممنوعه برگشت گفت "تو 26 ساله داری زندگی میکنی اما هنوز نمی دونی اوونی که یه قانونی رو وضع میکنه هیچ وقت خودش اجراش نمیکنه!!؟
اصن یه وضی
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 32 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 27 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 10 ساعت و 7 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 1 روز و 17 ساعت و 12 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 7 ساعت و 39 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist