►ℳ@Ž@ђ£Я◄
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
می آیی عاشق میکنی ، محو میشوی تا فراموشت کنم، دوباره می آیی تازه میکنی خاطرات را، محو میشوی، به راستی که سراب از تو با ثبات تر است …
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
وقتي سر كلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنارم نشسته بود. و اون منو "داداشي" صدا ميكرد. به موهاي مواج و زيباي اون دختر خيره شده بودم و آرزو ميكردم كه عشقش متعلق به من باشه.اما اون توجهي به اين مساله نميكرد. آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست.من جزومو بهش دادم.بهم گفت :"متشكرم داداشی" و گونه من رو بوسيد "ميخوام بهش بگم ، ميخوام كه بدونه ، من نميخوام فقط "داداشي" باشم.من عاشقشم.اما .... من خيلي خجالتي هستم ....... علتش رو نميدونم "
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم. خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه اونو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد. اونشب براي اينكه آرومش كنم سعي كردم بيشتر بش نزديك بشم وباش صحبت كنم. بعضي وقتا خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت. يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مقیاس اندازه گیری فاصله متر نیست ، اشتیاق است مشتاق که باشی حتی یک قدم نیز فاصله ای دور است
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
بیا “خر” هایت را بگیر دیگر توان عبور دادن آن ها را از پل ندارم وقتی می دانم که در آخر مثل همیشه خواهی گفت “ما به درد هم نمی خوریم” …
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است … “تو … “
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
چه بی تابانه می خواهمت ای که دوریت آزمون سخت زنده به گوری است
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
وقتی دیدی ناراحتی یا خوشحالیت براش فرقی نمیکنه ، دیگه وقتشه فراموشش کنی
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم، ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
►ℳ@Ž@ђ£Я◄
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و بٍرَهانَدَم از بند ملامت خاک ره آن یار سفرکرده بیارید ، تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 28 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه