mohmmad
چه هنگامه ایست در این سکوت گرانبار در این آتش درون. چه، بادها نمی وزند،درهایی را که به روی خویش، بسته می شوند چه، نفس ها از خویش خسته می شوند!
mohmmad
تو به حال من مسکین به جفا مــــــی نگــــری . من به خــــاک کــــــف پـــایت به وفـــا مـــی نگرم
mohmmad
خدارو چه دیدی شاید با تو باشم، شاید با نگاهت از این غم رهاشم، خدارو چه دیدی شاید قصه رد شد دلم راهو رسم این عشقو بلد شد، هنوز بی قرارم به یاد نگاهت نشسته ام تو بارون بازم چشم به راهت، خدارو چه دیدی تو شاید بمونی، شاید قصه هامو تو چشمام بخونی، خدارو چه دیدی شاید دل سپردی، شاید عشقمونو تو از یاد نبردی، هنوزم بی قرارم به یاد نگاهت، نشسته ام تو بارون بازم چشم به راهت
mohmmad
روی دیوار.... روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو چشــــم می کشم و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتـــظار ... این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ و تکه ذغالی که خطــــ می کشد نیامدنتـــــــــ را ...!!
mohmmad
کلاغ وای بحالت اگر این بار راه را اشتباه بروی ، قصه ی من و او دیگر تکرار نخواهد شد و تو گم خواهی شد در این گرداب ، بیچاره مترسک که چشم به راه قصه ی پایان شب توست !!!!
mohmmad
به نسل های بعدی بگویید: نسل ما نه سر پیاز بود و نه ته پیاز نسل ما خود ِ پیاز بود که هرکی دیدمون، گریه کرد!!!