mohmmad
زان کوزه ی می که نیست در وی ضرری پر کن قدحی بخور به من ده دگری زان پیشتر ای صنم که در رهگذری خاک من و تو کوزه کند رهگذری....
mohmmad
روزی یک دزد برای دستبرد زدن وارد خانه ملا شد.ملا خود را در گنجه ای پنهان کرد. دزد تمام خانه را زیر و رو کرد ولی چیزی نیافت که قابل سرقت باشد. سرانجام نگاهش به گنجه افتاد. فکر کرد اشیا قیمتی رادر آن پنهان کرده اند. درش را شکست به جای اشیا قیمتی نگاهش به ملا افتاد. سراپا لرزید و گفت: شما اینجا بودید ملا جواب داد:بله چون چیز قابلی در منزل نداشتم خود را از خجالت در اینجا پنهان کردم.
mohmmad
تکـہ سـنگی میخـواهـم تـراش خـورده شـبیـہ قـلبم باشـد کـہ نـہ تـرک بـردارد نـہ درد را حـس کـند
باز خوشت اومد سارینا....

14 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 8 دقيقه قبلچقدر اخه داداشی من که امروز باید بشو دریا شنا
دریا
خوش بگذره 
14 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 5 دقيقه قبلتو نیشی داداشی
14 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 4 دقيقه قبلچرا منم شَم ولی امرو نتانم از هفته آینده شم.
14 سال و 2 ماه و 24 روز و 1 ساعت و 1 دقيقه قبلامسال خیلی دریا بُشُم.
حتما بشو مواظب هم ببو داداشی ...
14 سال و 2 ماه و 24 روز و 56 دقيقه قبل