دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mohmmad
مرد - مجرد
امتیاز: 3100

دنبال‌شدگان

(579 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(409 کاربر)

گروه‌ها

(38 گروه)

بازدید

mohmmad
mohmmad

شلام دوستان

mohmmad
mohmmad

تو بازی زندگی موقع یارکشی چه خوبه آدم بگه : منو خدا ، شما همه !

mohmmad
mohmmad

میبینم استقبال گرمی شده از من دیدگاهاتونو کم کنید حجمش زیاد میشه نمیتونم کولش کنما

mohmmad
mohmmad

@•– - Mαт - – آوتارت قشنگه متینا جون

mohmmad
mohmmad

شرمنده دوستان به یه علت استراری من باید برم شرمنده ........ ممنون از محبتهاتون .... دوباره میام فعلا بای بای

mohmmad
1340733693843880_thumb.jpg mohmmad

پيـرآهَنَـت رآ بو مـے کِشَـم وَ فِکر مـے کُنَم کـہ گِريستَـنــــ دَر آغـ ـوشِ تو چـہ حِسـے دارَد وَ مـَنــــ هَمـہ ے جَهـ ـآن رآ دَر پيرآهَـنــــ گَـرمِ تـو خُلاصـہ مـے کُنَم . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohmmad
mohmmad

چوپان قصه ي ما دروغگو نبود او تنها بود و از فرط تنهايي فرياد گرگ آمد سرمي داد افسوس كه كسي تنهايي اش را درك نكرد و همه در پي گرگ بودند ودر اين ميان فقط گرگ فهميد كه چوپان قصه ي ما چقدر تنهاست

mohmmad
b2a7c065f46338f5c1e551af21d4ce94366b163a.jpg mohmmad

@•– - Mαт - – برای شمال

mohmmad
mohmmad

@نیلو♥ شیرین خاندان ♥

mohmmad
mohmmad

بــــــــــسم الله الـــرحـــــــــمن الــــــــرحیــــــــــــــــم

mohmmad
mohmmad
در حرف دل

عاشق میشه نمیشه میشه نمیشه

mohmmad
mohmmad

کلاغ وای بحالت اگر این بار راه را اشتباه بروی ، قصه ی من و او دیگر تکرار نخواهد شد و تو گم خواهی شد در این گرداب ، بیچاره مترسک که چشم به راه قصه ی پایان شب توست !!!!

mohmmad
mohmmad

روزی یک دزد برای دستبرد زدن وارد خانه ملا شد.ملا خود را در گنجه ای پنهان کرد. دزد تمام خانه را زیر و رو کرد ولی چیزی نیافت که قابل سرقت باشد. سرانجام نگاهش به گنجه افتاد. فکر کرد اشیا قیمتی رادر آن پنهان کرده اند. درش را شکست به جای اشیا قیمتی نگاهش به ملا افتاد. سراپا لرزید و گفت: شما اینجا بودید ملا جواب داد:بله چون چیز قابلی در منزل نداشتم خود را از خجالت در اینجا پنهان کردم.

mohmmad
mohmmad

رفتم در مغازه گفتم آقا نوشابه دارین؟ یاروگفت:مشکی دیگه! گفتم: " پــــ " گفت:گمشوبیرون بی شعورعوضی! این چیه یادگرفتن خودشونو مسخره میکنن. گفتم:بابا میخواستم بگم پنیر هم میخوام. کلی معذرت خواهی کردوازخجالت من دراومد. بعدش گفت:پنیر بسته ای؟؟ گفتم:پ نه پ متری؟؟{-64-} گفتمو فرار کردم

mohmmad
mohmmad

پرواز کن آنگونه که می خواهی و گرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند ...!