روز دوم ماه رمضون بود منم شبش سر کار بودم دیر اومده بودم خونه خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز
میخوام یه مشاوره با شما بکنم: یکی از دوستام قیافه اش عین خـــــــر شـِـرکـــه! بعد از من میپرسه: بنظرت اگه برم دانشگاه، دخترا بیوفتن دنبالم، بهشون محل بدم یا نه؟ حالا دو تا سوال پیش میاد: 1) به دخترا پا بده یا نده؟ 2) به نظر شما من چجوری بزنمش که مرگش طبیعی جلوه کنه؟!؟
@حامد*مهدی سابق* به چشم هایَت بگو انقدر برای دلم رجز نخوانند من اهل ِ جنگ نیستم شاعرم خیلی بخواهم گرد و خاک کنم شعری می نویسم آنوقت اگر توانستی مرا در آغوش نگیر ...! " حسن بایرام نژاد "
@حامد*مهدی سابق* کم کم ياد خواهي گرفت تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست و زنجير کردن يک روح را... اينکه عشق تکيه کردن نيست و رفاقت، اطمينان خاطر و ياد ميگيري که بوسهها قرارداد نيستند و هديهها، معني عهد و پيمان نميدهند .. کم کم ياد مي گيري که حتي نور خورشيد هم ميسوزاند اگر زياد آفتاب بگيري بايد باغ ِ خودت را پرورش دهي به جاي اينکه منتظر کسي باشي تا برايت گل بياورد .. ياد ميگيري که ميتواني تحمل کني که محکم باشي پاي هر خداحافظي ياد ميگيري که خيلي می ارزی ...
اختراع تلفن بزرگترین خیانت به بشریت بود خداحافظی باید رو در رو باشد گاهی اوقات اشک ها، آدم ها را بیدار میکنند .. لعنت بر خداحافظی های تلفنی ............
@حامد*مهدی سابق* همینجوری که نمی شود نوشت! باید دلیل و بهانه ای باشد؛ بغضی، دلتنگی ای، عشقی، چشمی، نگاهی... وقتی دلت از همه ی بهانه ها خالی شود و بهانه ی چیزی را نگیرد واژه ای نمی آید، جمله ای نمی سازد، متنی نمی شود که دلت بخواهد کسی! آنرا بخواند و برای لحظه ای لبخندی بزند که یا از سر شادیست یا از زور دلتنگی و تلخکامی. اینروزها هی از تو و چشمانت پر و خالی میشوم .. انگار آنقدر از خیالت پر میشوم که سر می روم و سر می روم و نگاه که می کنم می بینم چیزی از "من" در ظرف بودنم باقی نمانده. تا به حال غرق شده ای؟ می دانی نفس کم آوردن یعنی چه؟ کم آوردن یعنی چه؟... من کم آوردم... من تو را در در لحظاتم کم آوردم... بین واژه هایم "تو" را ندارم... "تو" را بشدت کم دارم.
یعنی ما اگه توی یه خونه با 10 تا اتاق هم باشیم، این 4 تا اعضای خونواده ی ما یه طوری خودشون رو توی خونه پخش میکنن که ، توی هیچ نقطه ای از خونه نمیشه تنها باشی !! یعنی بارسلونا هم این طوری از فضاهای خالی زمین استفاده نمی کنه
دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد. اومدم خونه به مامانم گفتم من یه اپل می خوام! مامانم یه لبخند مرموزی زد! شب که بابام اومد دیدم دستش یه پلاستیک سیبه! مامانم گفت تو فکر کردی من و بابات انگلیسی بلد نیستیم؟ من