مامان بابام دعواشون شده بود 3 روز بود قهر بودن... بابام قبل از اینکه بیاد خونه زنگ زد بهم گفت بیا پارک سر خیابون کارت دارم!!!! من رفتم گفتم جانم؟ برگشته میگه ببین عزیزم 3 شب هست که شام درست حسابی نخوردیم داریم هر شب نون و ماست میخوریم ، 3 شبه رو کاناپه دارم میخوابم کمرم تا نمیشه پدرم درومده!!! من گفتم خوب چیکار کنم؟ دعوا نکنین خوب ... برگشته میگه ببین عزیزم باید یه فداکاری این وسط اتفاق بیوفته!!! من گفتم بابا حرفات بـــــــــــــــو داره یعنی چی؟!!! برگشته میگه مامانت از قهرمان بازی خیلی خوشش میاد، تو باید الان که رفتیم خونه با مامانت الکی جر و بحث کنی بعد من بلند شم بزنم تو گوشت بگم ببند دهننتو نباید به مامنت از گل نازکتر بگی ... من
@♥ღ سکوت زندگی♥ღ سلام پدر دلگیر مباش از "طفلك"ات اگر ماندهاست در راه. اکنون شش سالی است که روز پدر نزدیک است و تو نیستی" گفتم:"بمان، میآیم" و نماندی و من ماندم. تو رفتی این روز. گفتی:"نمان در این غربت" میبینی پدر، میبینی كه ماندهام. توان رفتنم نیست. هنوز هم التهاب آنروزها با من است و زمان، نبود تو را بیشتر میكند. كجاست عادت خاك؟ كجاست سردیاش كه مرا نمیگیرد. باور دارم كه هستی. هنوز منتظرم كه چشمان منتظر تو را ببینم، وقتی مسافرِ خانه تو میشوم. سایه مانده روی دیوار اتاقت غریب است و غریبی میكند. هنوز بغضم میشكند وقتی عقربهها میرسند به صبح دم وقتی قلبت ایستاد و قامت بلندت ترك خورد...
@☆ஐsamiraஐ☆ من از پشت همین تریبون اعلاممممممممم میکنم که بار آخرم میباشد که به سمیرا خطاب نمیزنم از این به بعد خطاب به هرکی بزنم یدونه هم برای سمیرا جونم میزنم از همین جا از خانواده خوبم و همسر آینده ام که مرا در این راه یاری فرمودند تشکر و قدردانی میکنم
انسانیت
مستان بهم گفتن سجاده ات کجاست
سجاده ام شمع! می سوزد که نبیند روی برهنه ی نرگسم
گفتن نرگست را نمی ببینیم.
گفتم نامحرم را محرم کردم و فروختم که برای انسانیتم لباس معرفت بپوشانم
نرگس بی سجاده را چه کار آید ؟
همهمه ای پیچید.
ز نداشتن سجاده بیرونم راندند و برای نبود نرگس نیلوفری ام ناروایم خواندند. @حامد*مهدی سابق*
آقایون عزیز, در تاریخ چند هزار ساله این مملکت؛ نداشتیم که لیلی عاشق بـــــــاســــــن مجنون بشه !!!! سر جدتون شلوارو بکشین بالا؛ این مارک شورت رو هم بکنین، بزنین روی سینتون اگه خیلی واجبه
در مکّه دیدم ، خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته ... و انسانها به دور ِ خویش میگردند ! در مکّه دیدم ، هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست ! دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید ، غافل از اینکه آن دوره گرد ، خود ِ خدا بود ! در مکّه دیدم ، خدا نیست ! و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم ، و درهمان نماز ساده ی خویش ، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم... آری ؛ شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست ، که خدایی در آن نیست ...! __________ حسین پناهی با احترام به تمام عقاید
az to tanzimat vaziat email eto chek kon taeidesh kon bad boro inbox ya spam ro to mailet chek kon ye emial az donbaler dari ye linke ono rosh klik kon age baz moshkel dashti be man khatabe bezan ta begam chikar koni