حامد*مهدی سابق*
شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش مي برد. روزي حضرت عيسي او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست؟ گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر مي فهمي يا پيغمبر خدا؟
حامد*مهدی سابق*
هزار بهار بیاید ،
من "یاد" ،
در عمق پاییز گرمی دستانت را از جان نمی برم ،
که همیشه سبز ترین بهار است ...
حامد*مهدی سابق*
سلامممممممممممم ظهر همگییییییییییییییی بخیر من اومدم وای اومدم با دست پر اومدم دست دست
حامد*مهدی سابق*
برو بمیر : برو گمشو !
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برایت : عاشقتم !
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !
مرده : بی حال !
مردنی : نحیف و لاغر !
مردم : خسته شدم!
من بمیرم ؟ : راست می گویی
حامد*مهدی سابق*
هر چی بیشتر این ماهواره رو زیر و رو می کنم ، بیشتر به این نتیجه میرسم که : . . . . . . . مدیونم اگه یه آلبوم ندم بیرون...
حامد*مهدی سابق*
قايقي شكسته
نگاهي سرد
وچشماني تنها...
حتي ماهي ها هم نگرانند
نمي دانند كه
چرا،صيادشان دير كرده!
حامد*مهدی سابق*
سلاممممممممممممم من با لایکام اومدم عصرتون شکلاتی
حامد*مهدی سابق*
دنیا برای من از آغوش تو شروع شد، اما تو دنیای دیگران شدی.... لعنت به هر چه آغوش و دنیا ست....