در مکّه دیدم ، خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته ... و انسانها به دور ِ خویش میگردند ! در مکّه دیدم ، هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست ! دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید ، غافل از اینکه آن دوره گرد ، خود ِ خدا بود ! در مکّه دیدم ، خدا نیست ! و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم ، و درهمان نماز ساده ی خویش ، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم... آری ؛ شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست ، که خدایی در آن نیست ...! __________ حسین پناهی با احترام به تمام عقاید
پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛ این پیام را نوشت:"من میروم، با من میای؟" و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد... بعد2دقیقه دوست دخترش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم... پسرک قلبش بیشتر درد گرفت . بعد از 2 ثانیه... دوستش پیام داد که؛ نامرد کجا میری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... واسا من اومدم... پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد ازچند ثانیه قلبش گرفت و مرد پرچم پسرا بالاست
وَقتی بچه بودُم ماه رمِضون که میامَد هی نِق نِق مِکِردُم که مُویَم مخام روزه بیگیرُم .. هر چی مُگفتَن بچه تو نِمِتنِی …. تو باید روزه کِله گنجشکی بیگیری مُگفتُم نه ! اِلا و لِل الله باید مِثِه ادم بُزُرگا روزه بیگیرُم ! سَحَر که مِشُد تا صدا قاشق چِنگال میادم وَرمِخواستم مث هم جن به سر سفر حاضر مِرفتُم،حالا کار نِدرم تو روز گُشنم مِرفت یاواشک طِبعیش مِکردُم اما شور و حال داشتم یک زِمانی 15 ، 16 سالُم بود، دهن به روزه مِرفتم تمرین مِث هم چی هم کشتی مِگرفتم اما الان نِمدونم مو عقایدُم سُست رفته یا کُلا همه چی قلابی بوده.. حالا ولش کن پیش پیش نِماز روزتان قبول
دختر که باشی باید حواست به درد پای مادرت باشد؛ دختر که باشی ساعت ها برایت مهم می شود تا مبادا پدر قرصش را فراموش کند؛ دختر که باشی می شوی سنگ صبورمادربزرگت؛ دختر که باشی سینه ات می شود صندوقچه ی اسرار برادر . . . به سلامتی همه ی دخترای سرزمینم
بچه ها یخورده هم میون خنده هامون یادی از قهرمان آتش نشانی بکنیم این مرد با گذشتن از جونه خودش ودادن ماسکش به یه دختر بچه جونشو از دست داد همه برای این مرد واقعی یه صلوات برای شادی روحش بفرستن «اَللّهمَ صَلّّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ محمد»
دلتنگم ! مثل خیلی از روزهای زندگانی ام . این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست ؛ تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم ، یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است . اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم . . . ؟!
به بهانه ی دیدن این عکس زیبا ... مثل همیشه وقت نماز و اذان در خانه ی خدا در حال وزیدن است ، ولی ، وقتی بهتر گوش دلت را باز میکنی ،جمله ای که سال ها افتخار شیعیان بوده است را می شنوی اشــهد اَن عـــلی ولــــی الــــلــه صبر کنید ، یک آقای نورانی دارد به سمت کعبه می آید ، همه از خود می پرسند او کیست که دل ما را برده است ، او خود را نزدیک خانه خدا می رساند ، چشمانش پر از مروارید است ، گویا خیلی وقت است که منتظر این لحظه بوده است ، ناگهان صدای خوشی کل جهان را پر می کند که می گوید انا المهدی یاران من کجا هستند اون روز نزدیک است ...