حامد*مهدی سابق*
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم
حامد*مهدی سابق*
چقدر ما آدما عجیبیم. درختا رو قطع میکنیم ازشون کاغذ درست میکنیم و روی کاغذ ها مینویسیم درخت ها رو قطع نکنید
حامد*مهدی سابق*
وقتی نگاه می کنم بودن برای من با تو بهانه نیست دیگر برای من چشمان عاشقت عین حقیقتی معصوم و ساده نیست چشمان خیس من در شک ماندگار بی چشمهای تو دیگر غریبه نیست
حامد*مهدی سابق*
دخــتری هستم به سن بیست و سـه —— فـارغ از تحصیل و درس و مدرسهمدرک لیـسانس دارم در زبـان —— دارم از خود خـانه و ملک و مکان مرغم و خواهم ز بهر خود خروس —— مـانـده ام در حـسرت تـاج عــروس مبل و اسباب و لوازم حاضـرهـست —— ماکرو ویو و چای ساز تا فرش و تخت هست موجود و جهازم کـامل است —— پــول نـقـد و زانـتـیا هم شامل است کـاش جـای این همه پـول و طـلا —— تـور میـشـد شـوهـری در عـشـق ما هرچه خواهـم هست و تـنها شوی نیست —— بر سـرم گـیـسـو و زلف و موی نیست گـیـسـوان را من تراشـیـدم ز بـن —— تا بیـارد بهـر بخــت من شگـون گـیـسـوانـم در بلـنـدی بود تا زیـر کـمـر —— آبـشاری لـخت و صـاف از فرق سر دافم و بـی اِ ف دمـادم چون قـطار —— مانده ام در حسرت یک خواستـگار ترسم از بی شـوهـری گـردم تـلـف —— بر دهـانـم آید از انـدوه کـف آن همه آرایـش و رنگ و لعـاب —— زلفِ مـشـکی یا بلـونـد چون جـوی آب بی اثر بودش برای دلـبـری —— می زدم این سوی و آن سو هر دری هیچ کس من را برای مــن نخواست —— طـرز فـکر و شـخـص ِمن ارزش نداشت لـی
حامد*مهدی سابق*
اندوه های سرد مرا خواب می کنی بانوی یاد و خاطره! از من گذر نکن بی تو حکایت من سرد و ساکت است...
حامد*مهدی سابق*
به جانم از چه رو افتادی ای غم نه من صیدم نه تو صیادی ای غم نخواهی دید عجز و ناله ام را عبث عمر خود از کف دادی ای غم
حامد*مهدی سابق*
به ظاهر گرچه با ما همنشینی برای کینه ورزی در کمینی اگر کردی به پشت خود سوارم بران بودی که رویم را نبینی