حامد*مهدی سابق*
با اینکه از رفتن تو خانه ام ویران شده و آواره کوچه های غربت شدم و با بغضی که در گلویم جا خشک کرده است مات و مبهوت مانده ام و می دانم که همه تبسم تو از روی اجبار بود و هر کس اسم مرا از تو می پرسید خمی به ابرو می آوردی و مرا حاشا می کردی ، هر وقت گل سرخی را از روی علاقه به تو تقدیم می کردم خلوتی می جستی و پر پر می کردی و با اینکه مرا رسوای عالم و آدم کردی و بی تفاوت از چشمهای خیس من گذر کردی، با این وجود من هنوز همان عاشق دل خسته تو هستم که شاید همین روزا به جای اسم مجنون اسم من بر سر زبان ها بیا فتد و شدت عشق من طلسم مجنون را بشکند . درست است رعد و برق همه جا را فرا گرفته است ، دنیا از دو رنگی مالامال است ، بیشتر ادم ها نقاب بر چهره دارند با این وجود من همان عاشق دیروز هستم و عوض نشدم آفتابی شو امتحانم کن .
حامد*مهدی سابق*
با خوردن اگر حال تو جا می آید
خوش باش که ایام صفا می آید
آماده به حمله باش در این شب عید
وقتی که صدای ربنا می آید
حامد*مهدی سابق*
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم… چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…
حامد*مهدی سابق*
بسوزد دلت که سوزاندی دلم را به ویرانی کشاندی منزلم را فکندی زیر پا احساس و شورم نکردی رحم، حتی بر غرورم
حامد*مهدی سابق*
و کسی می گوید سر خود بالا کن... به بلندا بنگر... به بلندای عظیم... به افق های پر از نور امید... و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت...خانه دوست کجاست...!خانه دوست در آن عرش خداست... خانه دوست در آن قلب پر از نور خداست... و فقط دوست خداست...!
حامد*مهدی سابق*
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم
حامد*مهدی سابق*
چقدر ما آدما عجیبیم. درختا رو قطع میکنیم ازشون کاغذ درست میکنیم و روی کاغذ ها مینویسیم درخت ها رو قطع نکنید
حامد*مهدی سابق*
وقتی نگاه می کنم بودن برای من با تو بهانه نیست دیگر برای من چشمان عاشقت عین حقیقتی معصوم و ساده نیست چشمان خیس من در شک ماندگار بی چشمهای تو دیگر غریبه نیست