دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد*مهدی سابق*

بهتر است که ساده ترین توضیح را بپذیریم حتی اگر ساده نباشد حتی اگر چیز در خوری را توضیح ندهد.... درباره »
حامد*مهدی سابق*
مرد - مجرد
امتیاز: 9320

دنبال‌شدگان

(1566 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1017 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﭼﯿﺴﺖ ....! ﺣﺎﻝ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ .... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...!!! ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ .. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ .... ﯾﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ .....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

سلام........

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

آنه ،تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت "وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود""با من بگو از لحظه،لحظه های مبهم کودکیت ""از تنهایی معصومانه دستهایت ""آیا میدانی که در هجوم دردها و غم هایت""و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت ""حقیقت زلالیه دریاچه نقره ای نبود آنه اکنون آمدهام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپارم ""در آبی بی کران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آنه،شکوفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست(از طرف حامد هودا که از رفت)

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

به دوستم میگم قند و بده میخوام چایی بخورم میگه ،مگه با قند میخوری :شیطون میگه از پــَـــ نـــَـــــ پــَـــــــ استفاده کنم

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

طاراحی جدید پروفایلم به اتمام رسید که آهنگ بسیار خوبی گذشتم که پیشنهاد میکنم هم به پروفایلم سر بزنید هم آهنگ و گوش کنید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@mahsa66 مهسا میدونیم که اومدی.................زود باش خودتو نشون بده/

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

من زنم.......................(دیدگاه لطفا)

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

شعر یک نوجوان سرطانی (این شعر را یک دختر بسیار جوان در حالیکه آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است... )(دیدگاه رو ببینید)

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

امــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم نــه چشــمان فریــبنده ات و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ... دلــم گــرفــته ... غــم هــایم را بــغل کــن ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

حالا از خودت می پرسم! عسلبانو! آیا به یادت مانده آنچه خاک ِ پُشت ِ پای تو را در درگاه ِ بازنگشتن گِل کرد، آب ِ سرد ِ کاسه ی سفال بود، یا شورآبه ی گرم ِ نگاهی نگران؟ پاسخ ِ این سؤال ِ ساده، بعد از عبور ِ این همه حادثه در یاد مانده است؟ کبوتر ِ باز برده ی من!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

لبخند می زنند که خوشحالمان کنند با عشوه ای و خنده ای اغفالمان کنند این روزگار نکبت خود آفریده را از گردش ستاره ی اقبالمان کنند

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@aynor ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست! ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست!

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@گـلـپــری بیا با هم یکی باشیم ، نه من بی تو باشم و نه تو تنها باشی! بیا تا عاشق هم باشیم ، تو با عشق من زندگی کن و من با عشق تو نفس میکشم

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@گـلـپــری حريم قلب کوچک من! اينجا حريم من است حريم قلب کوچکم ! قفس تنهايی من و حرفهای نگفته ام ... من در اين قفس به معنای عشق رسيده ام و در اين سکوت اشک ريخته ام و به تنهايی خويش اعتراف می کنم ! کسی دلش برايم نسوزد من اين قفس را دوست دارم و تنهايی ام را !... و حالا اين بزرگترين سرمايه ی من است که عشق را در اين قفس به تماشا نشسته ام ........

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.